تبليغاتX
.:: عزيز وطن بي نوا وطن ::.

دریافت کد موسیقی





Powered by WebGozar

زندانی سیاسی جمعه 9 اسفند1387 18:15

 درود بی پایان

kourosh bozorg

 

مطلب زیر را بخوانید و نظر دهید .....

اعدام وبلاگ نویسان

چندی پیش به تلفون من تماسی گرفته شد و شخصی نا شناس که خودش رو معرفی نکرده بود با زبان خشم و نفرت شروع کرد به تهدید کردنه من و صحبتهایی نظیر اینکه اگه وبلاگتو نبندی میکشیمت و مطالبت سیاسی رو از وبلاگت بر دار و... از این قبیل صحبتها ولی من سعی میکردم با صحبتهای منطقی جواب این شخص رو بدم که متاسفانه فایده نداشت و انگار این ادمها توانایی تحمل هیچ صحبتی رو ندارند و هدفشون فقط کشتن مخالفان است . من تا خون در رگهایم هست و تا قلم به دست دارم دست از این فعالیت نخواهم کشید و برای کشورم و حتی برای خودم هم که شده مینویسم و تمام تلاش خودم رو در بیان حقایق به کار میبرم

ببینید عربها به چه شکل به ما یادند که به خودمان توهین بکنیم و ما هم میکنیم:

 برای مثال در زمانی که یک سگ صدایی از خودش در میاورد ما میگوییم که پارس میکند. در صورتی که این رو عربها به ما یاد دادند وقتی سگ صدایی از خودش در میاوردد انها میگفتند که ان سگ پارسی صحبت میکند .به صورتی که ما را با سگ مقایسه میکردند و در صورتی که پارسی زبان و تژاد ما بوده.

مثالی دیگر در زمانی که کسی حرف مزخرف (( چرت و پرت)) میزند میگوییم دری وری میگوید . در صورتی که در زمان حمله اعراب زبان دری زبان دربار ایران بوده است.

مثالی دیگر وقتی که یک بچه یا کسی برای دادن جواب کسی اره میگوید ما میگوییم چقدر بی ادب است در صورتی که اری کلمه کاملا فارسی است.

صحبتهای بالا سخنی بود از افشین ب دکترای فرهنگ و تاریخ بود که بسیار زیبا به این موضوع اشاره کرده بود که شاید کمتر کسی به این معضله زبان توجه کرده بود در حالی که خوده ما ایرانی ها از روی نادانی به خودمان و فرهنگمان توهین میکردیم.

 

eteraz be jomhori islami

چرا نباید تابع دینه اسلام باشم؟

ایا به نظر شما درست است که ما مسلمان باشیم در صورتی که همه میدانیم که دینه اسلام به زور به ما داده شده با بریدنه سرهای پدرانمون با تجوز به مادران و خواهرانمان با اتش زدنه پدران و مادرانمان و با اواره کردنه اجدادمون. ایا باید سره تعظیم فرو اورد و مطیع اسلامی بود که به این شکل به ما و اجدادمان داده شده؟؟؟

 

16 azar

 

 دانشگاه قبرستان نیست

اين روزها از گوشه و کنار خبر مي رسد رژيم در ادامه پروژه دفن شهيد در دانشگاه، اين بار دانشگاه امير کبير و پيام نور را هدف قرار داد است. اين بار نيز مسئولين در نظر دارند در روزهاي تعطيل و ايامي که دانشجويان در دانشگاه حضور ندارند اين مراسم را اجرا کند. اين اقدام که تنها چندي پس از دفن شهيد در دانشگاه تهران – دوره پيش از امتحانات دانشگاه زماني که دانشجويان در دانشگاه نبودند – انجام مي شود خشم دانشجويان را بر انگيخته است. در جريان دفن كشته شدگان در دانشگاه تهران مسئولين برگزار کننده اين مراسم گروههاي بسيجي را از نقاط مختلف تهران توسط وسايل نقليه و با پخش غذا به صورت گسترده در ميان اين افراد به دانشگاه تهران آوردند.

شوراي صنفي دانشگاه امير کبير نيز در مقابله با اين حرکت و تبديل کردن دانشگاه ها به قبرستان اقدام به جمع آوري امضا نموده است که با استقبال دانشجويان روبرو شد.

لازم به ياد آوري است که انجام اين پروژه در دانشگاه صنعتي شريف با مخالفت دانشجويان و درگيري ميان مسئولين امنيتي و دانشجويان شد و پس از آن مسئولين تصميم گرفتند اين اقدامات را در روزهايي که دانشگاه تعطيل است انجام دهند تا دانشجويان را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند.

همچنين دوشنبه صبح نيز که به علت اربعين حسيني دانشگاه تعطيل بود در محل سازمان مرکزي دانشگاه پيام نور 3 شهيد گمنام دفن شدند. لازم به ذکر است که با توجه به اطلاعات رسيده دانشگاه پيام نور که تا کنون و با توجه به شروع شدن ترم جديد هنوز نمرات ترم گذشته دانشجويان را به انان اطلاع نداده است و با توجه به ايام انتخاب واحد شلوغ ترين دوران کاري خود را داراست به جاي تلاش در جهت حل مشکلات دانشجويان اقدام به برگزاري اين مراسم و به طبع آن تاخير چند روز بيشتر در ارائه نمرات و حل مشکلات دانشجويان اين دانشگاه کرده است. اما با توجه به اقدامات اين دانشگاه در جذب دانشجو و افزايش جواناني که در اين دانشگاه تحصيل مي کنند اين گونه اقدامات مخالفت روز افزون دانشجويان روبرو خواهد شد. چنان که دانشجویان واحد مرکز تهران دانشگاه پیام نور طی روزهای اخیر با تحصن در مقابل دفتر ریاست دانشگاه به نمرات ناعادلانه و وضعیت نامناسب امتحانات اعتراض کردند. دانشجویان زمینه بسیاری از این مشکلات را روند بی رویه جذب دانشجو در این دانشگاه بدون توجه به کیفیت آموزشی عنوان کردند.

اما در مورد دانشگاه امير کبير اين اوضاع کمي متفاوت است. در دانشگاه امير کبير به علت آنکه تشکلات دانشجويي و خصوصا دانشجويان کمونيست اين دانشگاه سابقه طولاني تري در مبارزات دانشجويان دانشگاههاي ايران دارند، مسئولين دچار مشکلات بيشتري خواهند شد که حتي مي توان اين امر را متصور شد که حرکات دانشجويان منجر به لغو اين اقدام در دانشگاه امير کبير شود. زمان برگزاري مراسم طبق آخرين اخبار روز دوشنبه 5/12/87 اعلام شده است که انتظار ميرود با توجه به ناآرامي هاي چند روز اخير شاهد درگيري هاي مامورين امنيتي با دانشجويان معترض باشيم.  

daneshgah ghabrestan nest

درجریان درگیریهای داخل دانشگاه و حمله چماقداران حکومتی و بسیجی ها شمارزیادی از دانشجویان مورد ضرب و جرح قرار گرفتند ودراولین روز بیش از هفتاد تن از آنها از جمله 30 دختر دانشجو دستگیر شدند .تعدادی از آنها با قید ضمانت آزاد شدند و لی هنوز سرنوشت 8 نفر به نام های مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی، مجید توکلی، احمد قصابان، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار در زندان اوین دربند می باشند و اطلاعی از زمان آزاد شدن آنها ارائه نشده است.

دراین شرایط که دانشجویان قهرمان با همه قوای خود درجهت شکستن سد سانسور و اختناق و برقراری دموکراسی و ازادی با بیشترین تلاشها و فدارکاری ها در حال مبارزه با جهل و خرافه هستند.ما وبلاگ نویسان ار حرکت سرفرازانه دانشجویان دلاور دانشگاه امیرکبیر و دیگر دانشگاه های بپا خاسته حمایت کرده ، خود را درمبارزه برحق آنها سهیم دانسته، خواستار آزادی بدون قید و شرط همه دانشجویان دستگیر شده و خروج چماقداران و عوامل سرکوب از دانشگاه هستیم . دفن کشته شدگان جنگ را در صحن دانشگاه محکوم می کنیم و معتقدیم که این هیاهوی بسیار برای هیچ نه برای حرمت گذاشتن به کشته شدگان جبهه های جنگ بلکه برای توجیه سرکوب و اختناق و جنگ طلبی های ارتجاع حاکم است و سرپوش گذاشتن بربحران های رو به رشد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی حکومت توتا لیتر موجود است . ما معتقدیم که دفن کشته ها در دانشگاه تنها برای کنترل بیشتر برروی دانشجویان و شکستن سد محکمی است که دانشجویان مبارز بر علیه قانون شکنی ، اختناق و فساد حاکمان دردانشگاه ایجاد کرده اند . ترس حکومتگران از رشد و بالندگی درخت تناور مقاومت دانشجویان است و درجهت نابودی این مقاومت به هر خس و خاشاکی چنگ میزنند . ما معتقدیم که همه کسانی که برای آزادی تلاش میکنند باید از جنبش دانشجویی حمایت نموده و به هر طریق ممکن اخبار مبارزات آنها را درداخل و خارج کشور منتشر کرده و نگذارند که نیروهای سرکوبگر در فضای سکوت این جنبش را به شکست بکشانند.

bedone sharh

آیا تکریم شهیدان تنها به نامیدن کوچه و خیابانی به نام آنها و یا دفنشان در انظار عمومی است؟ این روزها که جنجال دفن شهدای گمنام در دانشگاهها و مراکز عمومی بالا گرفته است، عده ای فرصت طلب مانند همیشه، مخالفین سیاسی خود و در راس آنها دانشجویان را متهم به جسارت و توهین به شهدا می کنند. در وهله اول باید گفت که آیا ممکن است کسی در ایران و یا خارج از ایران، ضد انقلاب و یا انقلابی بتواند به حرمت شهدا و جان باختگان این مرز و بوم توهین کند؟ جانباختگان این مرز و بوم، نه تنها مورد تکریم تمامی ایرانیان معاصر می باشند، بلکه در حافظه تاریخی نسل آینده نیز یاد و بزرگی این افراد باقی خواهد ماند. شهیدان و جانباختگان در راه وطن، به حکومتها تعلق ندارند . یاد و خاطره این افراد فارق از نوع حکومت و بینش دولتها، متعلق به مردم آن سرزمین باقی خواهد ماند، بنابراین هیچکس نمی تواند بگوید که دانشجویان یک دانشگاه و یا مردم یک شهر بضد انقلاب بوده  و به شهیدان توهین کرده اند. فرق بین مردم و دولت در این است که مردم ایران خوب می دانند که چگونه از شهدایشان تکریم بعمل آورند و برخلاف دولت فرق قبرستان با مراکز عمومی و علمی و تحصیلی را بخوبی می دانند. آیا بهتر نبود که به جای پاره پاره کردن این بقایای گمنام و فرستادن آنها به غرب و شرق و شمال و جنوب کشور، سربازان گمنام، با ادای احترام گارد ملی و  حضور رئیس جمهور به عنوان نماینده ملت، در جایی آرام می گرفتند که در شان و مرتبه اشان بود و قدردانی از آنها معادل کتک زدن جوانان دانشگاهی و بازداشت آنها نمی شد؟ چرا حریم شهدا را نگاه داشته نمی شود  و از آنها نیز می خواهند استفاده ابزاری کنند؟ تنها دلیلی که برای این بی حرمتی به مقام این جان باختگان می توانم بیابم، دسترسی آسان توسط گروههای شورشی و سرکوبگر به محوطه دانشگاهها  در آینده است.

دانشجویان با خواندن شعار یار دستانی و حمل پلاکاردهایی با مضامین روزهای گذشته از قبیل ”دانشگاه قبرستان نیست”، “خوارج باز آمدند”، “پروژه امنیتی در دانشگاه محکوم است”، “یارانمان را آزاد کنید” و دادن شعارهای ”دیکتاتور زمانه شهید شده بهانه”، ”بسیجی بی عرضه قرآن سر نیزه”، “مرگ بر دیکتاتور”، ”انصار برو گمشو”، و… مخالفت خود را با این پروژه و بازداشت ۴ دانشجوی پلی تکنیکی نشان میدادند.  بعد از این اعتراضات و ادامه آنها که با برخورد شدید نیروهای داخل دانشگاه اعم از انصار، نیروهای انتظامی، انصار حزب الله که از صبح روز دوشنبه در دانشگاه مستقر شده بودند، نیروهای بیرون دانشگاه که از دانشگاه تهران به پلی تکنیک لشکرکشی کرده بودند به دانشگاه رسیدند و از ساعت ۱۲:۳۰ درگیری ها به شدت افزایش پیدا کرد. در حدود۱۵۰۰ دانشجو در این اعتراضات شرکت کرده بودند که عده ای از آنها با روبندهایی که به صورت خود زده بودند در صف اول حرکت می کردند. برخورد ها بسیار وحشیانه بوده است و با اینکه دانشجویان تنها به حمل پلاکارد های خود مشغول بودند، نیروهای به اصطلاح اسلامی و حزب الله با تمام نیرو و توان با آنها برخورد کردند. خبرها حاکی از این است که این نیروها از باتوم، اسپری، چاقو و سلاح های دیگر برای زخمی کردن دانشجویان استفاده کرده و تعدادی از دانشجویان مضروب شده اند و آنها را به دانشکده های دانشگاه منتقل کرده اند.

امیر ابراهیمی

 

2 faal dar ardebil

شکنجه دو فعال بازداشتی در اردبیل برای گرفتن اعتصاب

بنابرگزارش های رسیده، دو فعال آذربایجانی به نام های رامین و ابراهیم صادقی اصل که از روز ۱۷ بهمن ۸۷ توسط ماموران امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات اردبیل انتقال یافته اند، تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی قرار دارند.

این دو برادر بازداشتی برای اعتراف کردن به اتهامات از پیش آماده شده، تحت انواع شکنجه ها شامل شوک الکتریکی، ضرب و شتم شدید، بی خوابی، ایجاد آلودگی صوتی برای ساعتها، توهین و تحقیر کلامی و حتی جلوگیری از استفاده آنان از دستشویی قرار گرفته اند.

در این میان وضعیت آقای رامین صادقی که در اعتراض به فشارهای وارده دست به اعتصاب غذا هم زده است نگران کننده گزارش شده است، بطوریکه وی در اثر تحلیل قوای جسمانی چندین بار بی هوش شده است.

خانواده صادقی که بشدت نگران سلامت عزیزانشان هستند، می گویند "سلامتی فرزندان ما هم اکنون در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در خطر است زیرا آنها تحت شکنجه و در اعتصاب غذا قرار دارند و هنوز هیچ گونه تفهیم اتهامی صورت نگرفته و مراجعه ما به دادگاه انقلاب اردبیل برای آگاهی از اتهام آن دو بی نتیجه بوده است و هیچ مرجع قضایی و امنیتی پاسخگویی ما نیست."

با توجه به موارد قبلی شکنجه فعالان اردبیلی در بازداشتگاه اطلاعات و صدور احکام سنگین برای آنان بیم آن می رود که این فعالان نیز زیر شکنجه مجبور به اعتراف به کارهای ناکرده کنند و برایشان حکم های سنگین صادر شود.

شایان ذکر است در هفته های گذشته برای شش فعال مدنی در اردبیل که در بین آنها سه دانشجو و یک روزنامه نگار نیز دیده می شوند حکم پنج سال حبس و تبعید صادر شده است.

 

محمد اسماعیل صلاحی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که هم اکنون با شکایت اداره کل اطلاعات یزد، در زندان اردکان یزد  دوران محکومیت خود را می گذراند ، از سوی  کمیته مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی ایران به محرومیت  از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی محکوم شد . صلاحی در سال 84 در رشته حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد پذیرفته شد و در نیمسال اول سال تحصیلی 88-87 از این واحد دانشگاهی به موجب تصمیم کمیته انضباطی اخراج گردید. با اعتراض وکلای مدافع صلاحی کمیته مرکزی دانشگاه در تهران، مجازات اخراج را به محرومیت از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی آزاد در ایران تعمیم داد .

امید بهروزی، حقوقدان و وکیل سابق دادگستری علت صدور حکم محرومیت از تحصیل این درویش گنابادی را تشکیل پرونده قضایی علیه وی به اتهام توهین به مقام رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد و گفت : آراء صادره انضباطی و مجازات اعمال شده علیه آقای صلاحی، فاقد وجاهت قانونی است چرا که در تصمیم کمیته انضباطی، علت اخراج، توهین به مقام رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی عنوان شده است. هرچند ایشان کراراً نزد مقامات قضایی منکر اتهامات انتسابی بوده اند اما این اتهام مطابق بند 3/1-الف ماده3 آئین نامه انضباطی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی  (توهین یا فحاشی یا هتاکی) در زمره جرایم عمومی دانشجویان است که حداکثر تنبیهات پیش بینی شده توبیخ کتبی و درج در پرونده دانشجویی است . و مشمول حکم بر اخراج دایم از کل واحدهای دانشگاهی و معرفی به حوزه نظام وظیفه نمیشود.. حتی این مجازات سنگین درباره تخلفات سیاسی دانشجویان مانند عضویت در گروههای محارب و ارتکاب اعمالی بر ضد نظام نیز در نظر گرفته نشده است.

بهروزی در ادامه می گوید : براساس بند 2 ماده 3 آئین نامه مزبور، کمیته های انضباطی موظفند پس از ابلاغ و تفهیم کتبی موارد تخلف، از دانشجوی مربوطه، مصاحبه حضوری به عمل آورده و دفاعیات وی را مورد توجه قرار دهند. متاسفانه درخصوص پرونده صلاحی، بدون احضار و دعوت قبلی و بدون استماع اظهارات و دفاعیات قانونی، حکم بر محرومیت از تحصیل در کلیه واحدهای دانشگاهی صادر شده است.

بهروزی با سلیقه ای دانستن حکم صادره علیه این درویش نعمت اللهی گنابادی، آن را تعرض آشکار به حقوق قانونی صلاحی خواند و افزود : برابر ماده 2 آئین نامه انضباطی دانشجویان، دانشگاه آزاد اسلامی برای لزوم رعایت موازین شرعی و مقررات دانشگاهی و حفظ شؤون و حیثیت دانشجو، این آئین نامه را تصویب و به  اجرا گذاشته است و ماده 3 آئین نامه، تصمیم مفاد آن و جلوگیری از اعمال سلایق متفاوت در واحد دانشگاهی را با تعیین دقیق موارد اتهامی و اجرای تنبیهات آن با تفکیک موارد، مشخص نموده است. اما اعضای کمیته بدوی و مرکزی انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی، بدون درنظر گرفتن مفـاد آئین نامه، درخصوص نامبرده سلیقه شخصی را اعمال و اقـدام به صـدور حکم مبنی بر محرومیت از تحصیل در کلیـه واحدهای دانشگاهی و معـرفی به حـوزه نظام وظیفه نموده اند که این اقدام، خلاف قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور و نوعی تعرض آشکار به حقوق قانونی و شرعی وی می باشد.

گفتنی است امید بهروزی حقوقدان جوانی است که پروانه وکالتش به دلیل دفاع از حقوق دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در جریان تخریب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 از سوی مرکز امور مشاوران حقوقی قوه قضاییه ایران باطل شد و هیأت اجرایی این مرکز ، رأی به عدم صلاحیت وی برای ادامه شغل وکالت صادر کرد

sangsarzendani siasi

حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد، معاونت امنیت استان تهران با حضور در بند 240 زندان اوین با دانشجویان بازداشت شده مراسم 18 بهمن (سالگرد مهندس بازرگان) که در اعتصاب به سر می برند ملاقات کرد.

فعالان دانشجویی به نام‌های مجید توکلی، حسین ترکاشوند، کورش دانشیار و اسماعیل سلمان‌پور از اعضای اصلی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، در پی شرکت در مراسم سال‌گرد مهندس بارزگان در تاریخ 18 بهمن ماه، که با مجوز قانونی برگزار شده بود، به همراه سه فعال مدنی و شهروند دیگر بازداشت و به بند 240 زندان اوین منتقل شدند.

نام‌بردگان در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتار کینه‌ورزانه نیروهای امنیتی دست به اعتصاب غذا زدند. مجید توکلی هم‌زمان با بازداشت و سایر دانشجویان از هفت روز قبل وارد اعتصاب غذا شده‌اند. مجید توکلی از هفت روز قبل از نوشیدن آب نیز امتناع کرده است (اعتصاب خشک).

این دانشجویان هم‌زمان با اعتصاب خود نامه‌یی را به معاونت امنیت استان تهران مبنی بر اعلام اعتصاب غذا و آب با عنوان این‌که پیامد و مسئولیت نتایج آن به طور مستقیم بر عهده‌ی ایشان است ارسال کردند.

روز شنبه 26 بهمن ماه، قاضی حسن حداد با حضور در این بند با این دانشجویان ملاقات کرد. دانشجویان اعتراض خود را به صورت حضوری به اطلاع این مقام امنیتی رساندند و آزادی بی قید و شرط خود را خواستار شدند. از پاسخ قاضی حداد به به این دانشجویان اطلاعی در دست نیست. معاون امنیت استان تهران در این مراجعه با تعداد دیگری از زندانیان این بند نیز ملاقات کرد که در یک مورد زندانی با هویت محفوظ را مورد تهدید در خصوص پرونده خود قرار داد.

هم‌چنین شنیده‌ها حاکی از انتقال مجید توکلی به بند 209 در روز گذشته است، وی که در یازدهمین روز اعتصاب غذا و هفتین روز اعتصاب آب وضعیتی به شدت بحرانی دارد تنها با کمک نگهبانان امکان حرکت کردن را داشته است. بندی که مجید توکلی احتمالا به آنجا منتقل شده است مستقیم زیر نظر وزارت اطلاعات مدیریت می‌شود. این دانشجو در پرونده‌ی قبلی حبس 15 ماهه‌ی خود، در همین مکان مورد شکنجه قرار گرفته بود.

به دلیل عدم اجازه‌ی ملاقات یا تماس به این دانشجویان زندانی کسب اطلاع از سرنوشت آنان با دشواری متعددی روبه‌رو است، این موضوع نگرانی از امنیت جانی این افراد و وضعیت به شدت بحرانی آنان را دو چندان کرده است.

 

همزمان با آخرین ضرب و شتم و برخورد غیرانسانی و توهین آمیز با جواد عیزاده ، موج اعتراض زندانیان سیاسی این زندان در حمایت از این فعال حقوق بشر موجبات عذرخواهی مسئولان زندان، خروج از سلول انفرادی و پایان اعتصاب غذای وی را فراهم آورد.

این دانشجوی محروم از تحصیل که در طول مدت 33 روز بازداشت خود به صورت مکرر از سوی نیروهای اطلاعات ناجا، وزارت اطلاعات و مسئولان زندان سنندج مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته بود ، پس از چهار اقدام به شکایت که از سوی مسئولان بی پاسخ مانده بود ، در تاریخ 26 بهمن ماه مبادرت به اعتصاب غذا نمود.

واکنش مسئولان مربوطه به اعتصاب غذای این فعال حقوق بشربی توجهی و انتقال ایشان به سلول انفرادی بود ، انتشار خبر برخوردهای توهین آمیز با آقای علیزاده ، موجبات اعتراض سایر زندانیان عقیدتی زندان مرکزی سنندج را فراهم آورد . اکثریت زندانیان بند 2 این زندان (حدود شصت زندانی) در اعتراض به برخوردهای ناشایست صورت پذیرفته در تاریخ یکشنبه 27 بهمن ماه اقدام به اعتصاب نمودند. مسئولان رده بالای زندان همچون ریاست، مسئولان حراست و غیره با مشاهده واکنش زندانیان در این مکان حاضر گشته و ضمن فراخواندن زندانیان به آرامش عنوان داشتند که مسئله آقای علیزاده و سایر مشکلات مطرح شده از سوی زندانیان که بیشتر مسائلی همچون برخوردهای غیراخلاقی، بی حرمتی و اعمال سلیقه بود را پیگیری خواهند نمود. وعده مسئولان مبنی بر حضور در روز پنج شنبه مورخه 1 اسفند در این بند برای پاسخگویی مناسب تر و اقدامات لازم باعث شد تا زندانیان عقیدتی این بند با پایان دادن اعتصاب خود در انتظار وعده های داده شده بمانند.

همزمان با این واقعه ، مسئولان زندان منجمله مسئول حراست، با مراجعه به سلول انفرادی جواد علیزاده با وی ملاقات و گفتگو نمودند. عذرخواهی و وعده مسئولان به ایشان در خصوص پیگیری و برخورد با شخص یا اشخاص خاطی که مبادرت به ضرب و شتم و شکنجه ایشان نموده بودند و بازگرداندن این فعال حقوق بشر به بند عمومی قرنطینه زندان، باعث شد تا به درخواست سایر زندانیان وجدانی، آقای علیزاده به اعتصاب غذای خود پایان دهد و در انتظار تحقق وعده های داده شده مسئولان بماند.

 

moalem mazlom ast

یکی از هواداران آیت الله بروجردی به همراه همسر و فرزند خردسال خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل aد.

صبح امروز 29 بهمن ماه، مامورین دادسرای ویژه‌ی روحانیت و وزارت اطلاعات، به منزل خانم زهره شریفی از هواداران آیت‌الله بروجردی مراجعه و وی را به همراه همسر خود به نام محمد انصاری و کودک 5 ساله ایشان به نام امیرمهدی انصاری، بازداشت کرده و تعدادی از لوازم شخصی ایشان را نیز مصادره و با خود بردند. تا شام‌گاه امروز،‌ هیچ اطلاعی از سرنوشت آن‌ها به دست نیامده است.

یادآوری می‌شود خانم زهره شریفی در روز 9 بهمن ماه سال جاری به همراه خانم‌ها، زهرا عبدالله‌وند و مریم قاسمی در مقابل دادسرای وی‍ژه‌ی روحانیت بازداشت شده بود، اما پس از بازجویی‌های اولیه آزاد شدند.

طی چند هفته اخیر فشارها بر آیت الله بروجردی که در سلول انفرادی زندان یزد به سر می برد و همچنین هواداران ایشان افزایش نگران کننده‌یی یافته است

مادر و فرزندی به نام‌های هود یازرلو و نازیلا دشتی توسط دادگاه انقلاب شهر تهران در مجموع به تحمل شش سال حبس تعزیری توام با تبعید محکوم شدند.

در تاریخ 4 خرداد ماه سال جاری، هود یازرلو دانشجوی دانشگاه معصومیه قم به همراه مادر خود خانم نازیلا دشتی پس از بازگشت از سفر عراق که به قصد دیدار با بستگان صورت گرفته بود، به دادگاه انقلاب احضار شده و سپس بازداشت شدند. نیروهای امنیتی ملاقات این افراد با بستگان خود را که در قرارگاه اشرف (پایگاه سازمان مجاهدین خلق) به سر می‌برند، دلیل اولیه‌ی این بازداشت اعلام کردند.  نازیلا دشتی مدتی پس از بازداشت با قید وثیقه آزاد شد، اما هود یازرلو کماکان در زندان ماند. وی در تاریخ 15 آبان به اتهام هواداری از سازمان سیاسی گفته شده به همراه مادر خود در شعبه‌ی پانزده دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی محاکمه شدند. یازرلو پس از تحمل 9 ماه حبس که بیش از 7 ماه آن در بند امنیتی 209 زندان اوین سپری شده  بود، صبح روز جاری به زندان محکوم شد. در حکم و دادنامه‌ی صادره یازرلو و نازیلا دشتی که از زندانیان سیاسی سابق است، هر یک به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم  شدند. در حکم اشاره شده، احکام زندان، توام با تبعید به زندان رجایی شهر کرج همراه بوده است.

در این دادگاه آقای دکتر محمد شریف نیز به عنوان وکیل مدافع حضور داشت که با مبهم بودن استنادات در حکم صادره تصمیم خود برای اعتراض به این پرونده را اعلام داشتند.

لازم به یادآوری ماه‌های آخیر تعداد زیادی از خانواده‌ها و افرادی که به این پایگاه حتا به قصد دیدار با بستگان خود عزیمت کرده بودند بازداشت و به حبس‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند

khaneye man 

 

یکی دیگر از مسئولان جامعه بهایی در شهر ساری بازداشت شد با این حساب شمار مسئولان دربند این جامعه مذهبی در شهر ساری به سه تن افزایش یافت.

نیروهای امنیتی در تاریخ 21 بهمن ماه سال جاری با حکم دادگاه انقلاب شهر ساری به منزل مسکونی خانم تقی زده مراجعه نمودند و نسبت به تفتیش منزل و جمع آوری کتاب، تصاویر مذهبی و سایر لوازم شخصی ایشان مبادرت نمودند.

در زمان مراجعه ماموران امنیتی به منزل این شهروند حکم احضاریه ای به ایشان جهت معرفی خود به ستاد خبری در تاریخ 27 بهمن ماه تحویل گردید، نامبرده پس از مراجعه به ستاد خبری در تاریخ مورد اشاره بدون ذکر دلیل توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد.

با بازداشت خانم طره تقی زاده، مسئولان دربند جامعه بهایی در شهر ساری به سه تن افزایش یافتند، پیش تر آقایان فیض الله روشن و فؤاد نعیمی از مسئولان این جامعه مذهبی بازداشت شده بودند.

 

امیرحسین موحدی دبیراول کمیته بحران زندانیان سیاسی ایران در میزگردرادیو فرانسه:

کارنامه اصلاح طلبان در حوزه حقوق اقوام ناامیدکننده ووخیم است

دبیراول کمیته بحران زندانیان سیاسی ایران درمیزگردی که۲۲فوریه در رادیو فرانسه بمناسبت روز جهانی زبان مادری برگزار شد در رابطه با کارنامه اصلاح طلبان در مورد اقوام ایران یادآوری کرد بسی جای تاسف است که این مجلس اصلاحات بود که لایحه اجرای اصول۱۵و۱۹قانون اساسی را ردوازدستور کار خارج کرد وتجربه انتخابات گذشته ریاست جمهوری هم نشان داد که مردم آذربایجان به سران وحتی روشنفکران موسوم به اصلاح طلب اعتمادی ندارند .مشروح لینک ای مصاحبه رابزودی درپایگاه خبری کمیته بحران خواهیم داشت/تدین/

hamvatane maa

 

 پشتیبانی از زندانی سیاسی جواد علی زاده-انجمن زندانیان سیاسی
به اگاهی فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر می رسانیم ،همان گونه که در اطلاعیه ی پیشین اوردیم، جواد علی زاده فعال حقوق بشر که به تازگی از زندان ازاد شده بود بار دیگر ،همراه با ضرب و شتم از سوی نیرو های امنیتی در سنندج بازداشت شد. این کوشنده ی مدنی پس از ازادی از زندان به قصد شرکت در برنامه هایی که از سوی حامیان دفاع از حقوق مدنی شهروندان کرد، ترتیب داده شده بود راهی مناطق غرب کشور شد و در یکی از این برنامه های مدنی بازداشت شد که هیچ اطلاعی از او در دست نیست. به همین مناسبت،از سوی نهاد های دانشجویی و مدنی کرد و برای پشتیبانی از این زندانی،سایتی ترتیب داده شده است که گزارش های مربوط به ایشان در ان درج گردیده است. با حمایت خود از این زندانی مظلوم میزان پایبندی خود به موازین حقوق مدنی و شهروندی را محک بزنیم. انجمن زندانیان سیاسی
--------------------------------------------------------------------------------
بيانيه مشترك "اتحاديه ي دمكراتيك دانشجويان كورد" و "سازمان دفاع از حقوق بشر كوردستان" در خصوص دستگير
هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد این حق متضمن آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشند ... " ( ماده نوزدهم اعلامیه ج . ج . پ )
جای بسی تاسف است که تا کنون پس از گذشت شصت سال از انتشار این بیانیه هنوز هر از چد گاهی ناچار می شویم این مفاهیم اساسی حقوق انسان را که وجدان بشری بارها در متون بین المللی به عنوان ارزشهای جهانشمول تکرار و تاکید نموده باید برای حاکمیتی تکرار کنیم و گوشزد نماییم که خود امضاء کننده آن است .
متذکر شدن پی در پی این مفاهیم به حاکمیتی که سعی در از یاد بردن حقوق ابتدایی و طبیعی انسان دارد هر بار هزینه ای را به جامعه مدنی مجموعه فعالان دموکراسی خواه و حقوق بشر تحمیل می کند تا تاریخ برای قضاوت دو صف را در مقابل هم داشته باشند و تا جواد علی زاده ها معیار رو سفیدی در تاریکترین صفحات تاریخ ما باشند .
محکومیت ترین بازداشت مظلومانه و غیر انسانی جواد علی زاده بی هیچ تردیدی هر وجدانی را به موضع وا می دارد و هیچ تفاوتی را در اندیشه و نژاد دو ملیت بر نمی تابد .
نقض روز افزون حقوق بشر و بازداشتهای خود سرانه عزم جدی استبداد را برای سرکوب بارها نشان داده است اما نتیجه این رفتارها و سیاستهای سرکوب گرانه چیزی نخواهد بود جزانسجام و اصرار روز افزون رهروان آزادی ، به انتظار نتیجه ای غیر از این هستند زمانی از تاریخ درس خواهند گرفت که دیگر دیر شده است . لذا برای تفکیک جایگاه خود در میان صنوف حق و باطل به شدت بازداشت جواد علی زاده را که همراه با ضرب شتم وی و همچنین هتک حرمت از اماکن مورد احترام در حین شرکت در مراسم سالگرد ابراهیم لطف الهی بر سر مزار آن مرحوم از جانب نیروهایی که خود را حافظ ارزشها و حقوق افراد این جامعه می دانند به محکوم می نماییم و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط وی هستیم .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:8 توسط جواد | آرشیو نظرات نظر بدهید
--------------------------------------------------------------------------------
بيانيه اعتراضي دانشجویان کرد دانشگاه همدان در خصوص دستگيري جواد عليزاده
در پی بازداشت جواد علیزاده (فعال حقوق بشر) كه هفته‌ی گذشته به دنبال سخنرانی درباب نقض گسترده حقوق بشر در كردستان و دفاع از كرامت انسانی، در مراسم سالگرد درگذشت ابراهیم لطف الهی (ابراهیم لطف الهی سال گذشته در بازداشتگاه اطلاعات سنندج به طرز مشكوكی جان خود را از دست داده و حتی جنازه‌اش تحویل خانواده نگردید) برای سومین بار در سال گذشته روانه سلولهای انفرادی گشته است.

ما به عنوان جمعی از دانشجویان كرد و فعالین دانشجویی و مدنی شهر همدان مراتب اعتراض خود به نقص حقوق انسانی بنابر مواد ذیل در اعلامیه جهانی حقوق بشر؛

ماده پنجم: احدی را نمی توان تحت شكنجه یا مجازات یا رفتاری قرارداد كه ظالمانه یا خلاف انسانیت و شئون انسانی باشد.

ماده نهم: احدی را نمیتوان خودسرانه توقیف حبس یا تبعید نمود.

اعلام داشته و خواهان آزادی هرچه سریع‌تر وی از زندان هستیم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:3 توسط جواد | آرشیو نظرات نظر بدهید
--------------------------------------------------------------------------------
بیانیه اعتراض آمیز جمعی از دانشجویان کرد دانشگاههای تهران و فعالان مدنی وسیاسی کردستان در خصوص دستگی
در حالی پای به سال میلادی جدید گذاشته‌ایم که کماکان پرچم فاشیسم به عنوان پدیده نامطلوب تاریخی، سیاسی در حال به اهتزاز در آمدن است. فاشیسمی که رژیم جمهوری اسلامی ایران پرچمدار آن شده است. رژیمی که همچون بیماری شیزوفرنیک یا می ترساند یا میترسد، یا میکشد یا قربانی میدهد و این در حالی است که دولت جمهوری اسلامی ایران در قبال جامعه جهانی متعهد به اجرای مفاد سند جهانی حقوق بشر - میثاق حقوق مدنی وسیاسی – میثاق حقوق اجتماعی واقتصادی - کنوانسیون منع شکنجه -کنوانسیون عدم تبعیض نژادی و... میباشد ولی همچنان در مسیر مخالفت وپایمال کردن این تعهدات در حال حرکت است واین مسلئه در سالهای سیاه رادیکالیسم مذهبی وفاشیسم ملی به از جانب دولت احمدی نژاد به اوج خود رسیده است وآثار آن با داشتن بیشترین زندانیان سیاسی و فعالین حقوق بشر، خبرنگاران، دانشجویان وتوقیف مطبوعات به روشنی قابل مشاهده است. هرآنچه گفته شد عناصر به هم پیوسته‌ای هستند که فاشیسم بودن رژیم را به اثبات میرساند اما آنچه تامل برانگیزتر است خشونت عریانی است که رژیم در کردستان اعمال میکند خشونتی که جای قدرت به معنای واقعیش را گرفته و آنچه رژیم را نگه داشته خشونت است خشونتی عریان و نمادین در کردستان در طول این سالها اکثر زندانیان سیاسی ایران را کردها به خود اختصاص داده اند زندانیانی که از داشتن حداقل حقوق زندانی محرومند وحتی نسبت به زندانیان مرکز تحت فشار مضاعفی هستند، که زندانها و دستگاه اطلاعاتی رژیم در کردستان را به مخوف ترین زندانها تبدیل کرده است. شهید شدن ابراهیم لطف الهی این ادعا را به اثبات می‌رساند، مرگی که جنایت علیه بشریت می باشد با سکوت همگان همراه بود.

پس از سالهاپرومته ای ایرانی ظهور کرد و بالمس ودرک رنج وظلم ها ی روا داشته شده بر ملت کرد از سوی رژیم وجریانهای به اصطلاح دمکراتیک در ایران ،دفاع خود از حق وحقوق انسانی و حقوق بشر انه این ملت اعلام نمود و آن را به عرصه عمل وارد کرد. جواد رهایی را تنها در مبارزه برای حقوق بشرمیدید. برای او آزادی همان مبارزه برای آزادیست.

وی بارها در اعتصابات وتجمعات (همچون 16آذر 86) و محافل روشنفکری اعلام نموده که ملت کرد حق دارند سرنوشت خود را تعیین کنند. تنها آرمان وی حقوق بشر بدون سانسور بود اما فاشیسم حاکم بر رژیم نتوانست حسن نیت جواد را به فال نیک بگیرد و در مراسم سالگرد شهید شدن ابراهیم لطف الهی بعد از سخنرانی وی در مورد وضعیت حقوق بشر در کردستان به وی حمله نموده و با زیر پا نهادن تمام اصول انسانی وی را به طرز اسفباری در ملاء عام در زیر شکنجه به مکان نامعلومی ربودند.

جواد مردیست از دیار گیلکان از خطه قهرمان رودسر که برای اولین بار در تاریخ ایران پرچمدار این شد که به حمایت ازجنبش رهایی بخش ملت کرد بپردازد ونام خود را برای همیشه در تاریخ پر افتخار این ملت ثبت کند.

ما جمعی از دانشجویان کرد دانشگاهای تهران وفعالین مدنی وسیاسی کردستان ضمن محکوم نمودن سکوت مجامع سیاسی و روشنفکری داخل وخارج خواستار آزادی هرچه سریعتر جواد علی زاده دانشجوی اخراجی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه علامه طباطبایی و فعال قوق بشر و دمکراسی خواه واقعی هستیم واز مجامع روشنفکری وسیاسی داخلی میخواهیم به پرومته‌ای ایران جواد علی زاده بپیوندند زیرا وی حقوق بشر را برای همگان میخواست

khodaya

برخورد ضد انسانی با احمد دانش پذیر-انجمن رندانیان سیاسی

احمد دانش پذیر که یک سال پیش به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت و قرار بود امروز ۱۷ بهمن پس از پایان یک سال حبس ازاد شود،همچنان ازاد نشد. این در حالی بود که خانواده ی او از جمله مادر پیرش در هوای سرد و بارش برف سنگین از ساعت ها پشت در زندان اوین منتظر ماندن و با کمال تاسف اگاه شدند که برای اقای دانش پذیر پرونده ی دیگری ساخته شده و باید روز شنبه به دادسرا اعزام شود. اگر دستگاه امنیتی و قضایی بنا داشت این زندانی را ازاد نکند و برایش پرونده ی دیگری بسازد حداقل انسانیت ایجاب می کرد که پیش از ان به او ابلاغ می کردن نه این که ازادی او را برای روز ۱۷ بهمن تقویم نمایند ولی همان روز برایش احضاریه ی جدیدی بیاورند. این گونه اقدامات نوعی شکنجه ی سفید از سوی حکومت ها ی ایدئلوژیک و فاشیستی است که علیه مخالفین خود اعمال می کنند و رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی به این لحاظ پرونده ی قطوری دارد.انجمن زندانیان سیاسی.۱۷/بهمن ۱۳۸۷

khanei dar koche

 

دیدار اعضای جبهه ی متحد کرد با مهندس طبرزدی -انجمن زندانیان سیاسی

چند تن از مسئولین جبهه ی متحد کرد شاخه ی استان کردستان با مهندس طبرزدی دیدار کردند. در این دیدار که علاوه بر اقای اسماعیل مفتی زاده از شخصیت های مبارز کرد،و اقایان مهندس فراز و دکتر مرادی از مسئولین بلند پایه ی جبهه ی متحد کرد شاخه ی کردستان ،چند تن دیگر از دانشجویان و روزنامه نگاران عضو این جبهه نیز حضور داشتند،یکی از موضوعات مهمی که مورد بحث قرار گرفت شرایط زندانیان سیاسی کرد بود. از جمله فرزاد کمانگر،اقای کبود وند،روناک صفار زاده و سایر زندانیان سیاسی کرد که تعداد ان ها بسیار افزایش یافته و در شرایط نا مناسبی نگهداری می شوند. در این دیدار فعالان مدنی کرد برای رسیدگی به وضعیت این زندانیان ،پیشنهاد هایی مطرح کردند. همچنین از بازداشت مجدد اقای جواد علیزاده فعال حقوق بشر که از حقوق کرد ها دفاع می کند و اخیرا در سنندج بازداشت شده است ، ابراز نگرانی کرده و اعلام داشتند که ایشان میهمان ما بود و به همین دلیل از بازداشت او در خانه ی ما به شدت نا راحت هستیم. مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک و عضو انجمن زندانیان سیاسی نیز ضمن ابراز همدردی با این هموطنان کرد،به ویژه در مورد اقای علیزاده از مظلومیت این زندانی سخن گفت. در این دیدار طرفین قرار گذاشتند در مورد همه ی زندانیان سیاسی به ویژه علیزاده تلاش بیشتری انجام بدهند. انجمن زندانیان سیاسی

 

داریوش بزرگترین خواننده ی ایران است اما فقط 1 خواننده نیست . داریوش انسانی بزرگ در رده سیاسی و اجتماعی و هنری کشور هست کسی بود که به دلیل خواندن ترانهای سیاسی به زندان افتاد و سختی ها کشید کسی هست که پس از گذشت 30 سال از انقلاب سیاه اسلامی هر بار که کلامی بر سخن میاورد و حرفی میزند همیشه با اعتراض علیه این نظام همراه بوده و خواستار ازادی برای جوانان و مردمان ایران بوده. در ترانهایش هم بعد انقلاب میتوانیم این نکته را ببینیم که با زبان زیبای ترانه ضربه های محکمی به جمهوری اسلامی و دشمنان ایران زده مثل اهنگ نامه به وطن - دوباره میسازمت وطن- بپاخیزید - حرکت - بمان مادر و صدها ترانه دیگر و اهنگ رازقی که در زیر متنش رو گذاشتم خوانده و شکایت خودش رو از این نظام به زبان اورده . ترانه رازقی مربوط به واقعه 18 تیر است که با اعتراض عظیمی از دانشجویان و جوانان ایران همراه بود که 1 روز به طول انجامید و با سرکوب و کشتار ماموران جمهوری اسلامی همراه بود که قبلا مطلبی در این مورد در وبلاگم گذاشته بودم.

 

 Iran's regime kills another juvenile

Stop Child Executions Campaign was notified that this morning another Iranian youth :  Javad Shojaei was executed in a prison yard in the central city of Isfahan, Iran. Javad Shojaei was sentenced to death by hanging for an alleged murder in the year 2000 when he was only 16 years old. Javad's execution was later approved by Iran's superior court. All child executions are performed with prior approval of Ayatollah Shahrudi , the head of Iran's judiciary.

Unfortunately SCE Campaign had no prior knowledge of Javad's case and his name was not among our recorded list of the 96 children facing execution in Iran. SCE Campaign has continuously stated that the number of juveniles facing execution in Iran substantially exceeds those we have been able to record so far. In violation of it's own laws and international laws, the Islamic regime in Iran does not disclose nor publish the names of those facing execution. It is feared that many others have also been executed without the knowledge of outside world. According to a high official of Iran's police, there are at least 170 children facing execution in Iran. 

Stop Child Executions Campaign strongly condemns the execution of Javad Shojaei which is in direct violation of international conventions of the rights of the child and calls on the Iran's regime to immediately halt all child executions and approve the parliamentary bill regarding juvenile rights which has been blocked by the fundamentalists during the past 4 years .

In a recent article published in Iran's Etemaad Meli newspaper, Mohammad Mostafaei who represents many Iranian children facing execution, stated that child execution is also in direct violations of Iran's Sharia law, because the reference to the ages of adulthood at 15 for boys and 9 for girls within Iran's legal codes was NOT (nor was intended to) extend to criminal cases. 

Iran has the worst record of child execution (and adult execution) worldwide. 
نوشته شده توسط امیر ابراهیمی | موضوع: زندانی سیاسی | لينک ثابت |

اعدامی دیگر در جمهوری اسلامی و وظیفه اهل قلم جمعه 18 بهمن1387 0:45

درود بی پایان

edam

جمهورى اسلامى در آستانه سال نو در ايران، قصد اعدام يک نوجوان 18ساله را دارد.
سيد محمد ميم دو سال قبل در جريان يک نزاع با هم کلاسى هايش، در حاليکه طرفين دست به چاقو برده بودند، باعث مرگ يک نفر ميشود. جمهورى اسلامى وى را دستگير و روانه زندان بزرگسالان ميکند. اکنون که دو سال از آن ماجرا گذشته و محمد 18 ساله شده، حکومت اسلامى قصد دارد که در سال نو در ايران، وى را اعدام کند.

چندی نیست که از اعدام عاطفه رجبی میگذرد که دوباره حکومت جمهوری اسلامی تصمیم بر اعدام جوان دیگری گرفته است.
اعدام یکی از پلیدترین و قبیح ترین اعمال ضد انسانی است که در طول تاریخ به دست جباران و سیاستمداران بنا نهاده شده است، انسان هایی که بر مسند قدرت و سیاست تکیه زده اند.

در این میان وظیفه روزنامه نگاران و اهل فرهنگ و هنر برای مخالفت با اعدام به هر شکل و شیوه ممکن بسیار حیاتی ست، در سال های اخیر پس از سرکوب های گسترده سیاسی مخالفان و به خون کشیدن هر مبارزه ای که رژیم را به سرنگونی تهدید می کرد، تنها کسانی که توانسته است بار مبارزه با بیداد و ستم را بر دوش بکشد اهل فرهنگ بوده اند، آنان چه در کسوت روزنامه نگار ، نقاش ، سینماگر ،نمایشنامه نویس یا نویسنده و یا حتی وبلاگ نویس همواره خود را در معرض خطر قرار داده اند تا چراغ راهی باشند برای دیگران ، برای روشنگری در این شام تیره  و برای دفاع از آزادی بیان، از همین روست که بار دیگر  اعدام با تمام وحشی گری ش باید مورد توجه قرار گیرد، آن کسی که پیکر یک انسان را هر چند محکوم را بر بالای جرثقیل می برد و به نمایش می گذارد جز مرگ و خشونت و نفرت حاصلی نمی برد و از همه مهمتر آن که باید همواره به خاطر سپرد که این محکومان جنایات و جرائم اجتماعی خود معلولی  و نشانه هستند از بیماری جامعه در بحران های عمیقی که ریشه اصلی ش همانا حاکمیت جمهوری اسلامی ست که فقر،تبعیض ،سربرآوردن عقده های جنسی ،فساد ، تباهی، فحشا و اعتیاد تنها ارمغان آن پس از ربع قرن برای مردم کشورمان بوده است.  

حکومتی که سردمدار افتخارات و مباهاتی چون سنگسار، اعدام، زندان، شکنجه، شلاق، مثله کردن اعضا بدن، فقر، بیکاری، ناامنی، فاحشه‌گی، اعتیاد، خودکشی و خودسوزی است،حال یکی شاهکارهایش اعدام عاطفه رجبی دختر شانزده ساله است.
با این پرونده سنگین و هزاران هزار جنایات دیگر، بدون هیچ شبه‌ای تاریخ حکومت اسلامی ایران در دنیا به تاریخ جهل، خرافه، ناعدالتی، نابرابری، رشوه، تهمت، حکومت ظالم بر مظلوم، دیکتاتوری و آدم فروشی شناخته شده است. حکومتی که به جای تدریس علم ، تاریخ و فلسفه در دانشگاهها به تدریس قرآن پرداخته است.
تاریخی که اعتراض چندین دانشجو بدل به جنیشس عظیم می شود،خیابانها به خون کشیده میشود ،جاکمیتی که هزاران هزار جوان دانشجو و متخصص را در زندانهای و سیاهچال های خود به قتل رسانده و در گورهای دستجمعی مدفون کرده است، حکومتی که مشتی آخوند بیسواد که شغل اصلی آنها نوحه و روضه خوانی است، خود را حافظ جان مردم تلقی کرده و به بهانه جانشینی خدا طناب بر گردن جوان ها و نوجوان ها انداخته و در این صورت خیال میکنند به وظیفه شرعی و الهی خود جامه عمل پوشانده اند.
تاسف آور تر  اینکه  شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل خود در جهت بقای عمر جمهوری اسلامی و خرید آبرو برای آن تلاش میکند و با جسارت تمام مدعی است که اسلام مغایرتی با حقوق بشر و حقوق زن ندارد و این سوال را باید خود پاسخ گوید که چگونه میتوان احکامی چون سنگسارو نیمی از مرد تلقی کردن زن را مغایر با حقوق بشر ندانست؟ آیا او در این ربع قرن به واقع هیچ مغایرتی در عمل بین احکام اسلامی و حقوق بشر ندیده است؟

مگر عاطفه چه کرده بود؟ چه میخواست که جزای او به بالا رفتن گردنش بر طناب اعدام منجر شد؟
عاطفه تنها در دادگاه نقش مجرم را بازی کرد. مجرمی که مطیع و تسلیم بود.
قاضی رای بر اعدام عاطفه داد. این حکم پر از ضدیت است. ابتدا سن عاطفه16 سال و بعد سن او را توسط رسانه‌ها بیست و دو سال اعلام کردند.
این در حالی است که در قانون سن بلوغ پسر15 سال و دختر 9 سال است.
پس از نظر قانون چه در سن 16 سالگی و چه در سن 22 سالگی عاطفه بالغ محسوب میشده. پس چرا آنها سعی در 22 ساله جلوه دادن این دختر 16 ساله کردند.
البته مطابق گزارش اخیر سازمان عفو بین اللمل، لایحه قانونی حداقل سن اعدام 18 سال، سال گذشته در مجلس شورای اسلامی مطرح و از طریق شورای نگهبان رد شد.
دختر9 ساله از لحاظ قانونی قابل مجازات اعدام است. در صورتی که همین دختر9 ساله از لحاظ قانونی حق گرفتن گذرنامه، افتتاح حساب بانکی، مالکیت خانه را تا رسیدن به سن 18 سال را ندارد.
بنا بر گزارش ها و گفته های والدین عاطفه به همسایگان، او دارای تعادل روحی نبوده است.
اگر چنین ادعایی حقیقت داشته باشد، مجرم شامل جزا نخواهد بود. ضمنا عاطفه در تمام مدت بازجویی، صدور حکم، تجدید نظر خواهی و اجرای حکم وکیل نداشته، در صورتی که وی بضاعت مالی هم نداشته دادگاه موظف بوده تا برای وی وکیل تسخیری اختیار کند.
در همین حال صلاحیت دادسرای شهرستان نکابرای بررسی پرونده زیر سوال است زیرا بر طبق قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، آن دادسرا صلاحیت رسیدگی به این پرونده و صدور حکم را نداشته است و پرونده باید به دادگاه استان ارجاع داده میشد و با حضور پنج قاضی مورد رسیدگی قرار می گرفت و با تمام این موارد دیوان عالی کشور بدون در نظر گرفتن این موارد حکم  اعدام را تایید کرده است. در ابتدا ذکر شده است که عاطفه مجرد بوده و این در صورتی است که قاضی او را محکوم به زنای محصنه که زنای زن شوهر دار است نموده این تضاد موجود در حکم که ابتدا او را مجرد اعلام میکنند ولی حکم زن شوهر دار بر او جاری میشود مساله ای است غیر قابل توضی. اگر ما بپذیرم که عاطفه زنی شوهر دار بوده و مرتکب زنای محصنه شده، مجاراتش سنگسار است و نه اعدام و چنانچه مرتکب زنا (بدون شوهر ) شده مجازاتش فقط صد ضربه تازیانه است. از جهت دیگر در خبرها و رسانه ها درج شد که عاطفه رجبی اقرار به دایر کردن مراکز فساد کرده که در صورت صحت این ادعا او مجازات دیگری درپی داشت و اتهامش مربوط به جرایم ضد عفت اخلاق عمومی بوده است، حال با در نظر گرفتن تمام این نواقص و اضداد قانونی و اختیار تام و کامل قاضی، مردی که همزاه با وی دستگیر شده بود تنها به صد ضربه شلاق محکوم و پس از اجرای حد آزاد شد.

از بقیه ماجرا همگی با خبریم، پس از اعدام عاطفه با پیگیری های خانواده وی مشخص شد که قاضی دادگاه و چندین نفر از افراد نیروی انتظامی بارها به وی تجاوز کرده و پیش از صدور حکم اعدام وی نیز،عاطفه به صورت قاضی تف انداخته است و در نتیجه این کینه بوده است که قاضی شخصا وقبل از اینکه عاطفه بتواند لب به سخن بگشاید خود طناب دار را بر گردن او می اندازد.

 
در واقع جمهوری اسلامی نه تنها گامی بر تصحیح و لغو این قوانین وحشیانه بر نداشته بلکه اخیراً طی آیین نامه ای نحوه اجرای این مجازاتها را مشخص تر کرده تا به تمام دنیا ثابت کند که این رژیم هیچ کم کسری از وحشیگری، خود خواهی درنده خویی وانتقام جویی ندارد، آیین نامه مذکور آیین نامه نحوه اجرای حکمهای قصاص، قتل، شلاق و اعدام است که در تاریخ 27 شهریور  1382  از طرف محمد اسماعیل شوشتری وزیر دادگستری برای تصویب به سید محمد شاهرودی رییس قوه قضاییه تسلیم شد و در تاریخ 5 مهر ماه همان سال به تصویب و به روزنامه رسمی کشور ارسال شده است. نکته اساسی این است که این آیین نامه را وزیر دادگستری که در کابینه آقای خاتمی عضویت دارد تهیه و برای تصویب به رییس قوه قضاییه تقدیم کرده است و این در حالی است که ماموران رژیم جمهوری اسلامی در گفتگو با مقامات غربی از بهتر شدن وضع حقوق بشر در ایران داد سخن داده اند و به آنها لغو مجازاتی مثل سنگسار را وعده داده اند . این ها همه خود گویای این ماجرا است که آنها نه تنها قصد این کار را ندارند بلکه در حال تنظیم آیین نامه ای بودند که خود این قوانین سندی دال بر قانون وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی است و این سندنشان میدهد که بر خلاف ادعاهای رهبران جمهوری اسلامی همچنان این حکومت صحنه تـئاتر ضد انسانی ترین شیوه مجازات دنیا است و با جهان مدرن امروزی و رعایت کردن حقوق بشر هیچ دوستی ندارد.
دولتمردان جمهوری اسلامی به خوبی واقف هستند که پس از اعدام این دختر 16 ساله سازمانها حقوق بشر دست به اعتراض خواهند زد و قضیه به سطح جهانی کشیده خواهد شد اما مگر این اولین بار است که حقوق و قوانین بشر را نقض میکنند و با وقاحت و پررویی تمام دنیا را به مسخره میگیرند و با این اعمال وحشیانه ماهیت واقعی احکام و قوانین اسلامی را روشن تر می کنند.
رژیم جمهوری اسلامی خود به خوبی بر این امر واقف است که فقط با سرکوب، ایجاد ترس و وحشت میتواند بر سر کار بماند و باید از ابزارهایی مانند اعدام، شلاق، سنگسار، حمله به زنان، دانشجویان، کارگران و حمله به حریمهای شخصی استفاده کند.


و حالا باز باید منتظر منظره ای شنیع و غیر انسانی باشیم حالا نوبت محمد است تا جنازه اش از بالای دار به پایین آورده شود و دوباره لرزه ای بر وجود تمام ایرانیان در جهان افکنده شود.

بیایید یک بار دیگر رسالت هنرمند و اهل قلم را به خودمان یادآوری کنیم، بیایید این بار برای اینکه دیگر جانی توسط کسانی که خود مسبب این جنایات و مصائب هستند گرفته نشود قلم بر کاغد ببریم،فیلمنامه یا نمایشنامه یا رمان بنویسیم و برای آنکه به جمهوری اسلامی نشان دهیم که از حکومت مرگ خسته شده ایم ،هر چه رساتر علیه مجازات اعدام فریاد برآوریم تا روزی که یک بار برای همیشه با سرنگونی جمهوری اسلامی ریشه تمام مشکلات اجتماعی و مسببهای جرائم اجتماعی از دل این میهن بدر آید.

shekanjeh javananjavabe khobi baraye shomast

 

 پیام دانشجو:کسانی که می خواهند در باره ی پرونده ی این رژیم داوری کنند و میزان ادعاهای انها در پایبندی به قانون،انصاف و عدالت را بسنجند،این نامه را بخوانند.به راستی که این پرونده، مصداق واقعی ضرب المثل ،،مشت نمونه ی خروار است،، می باشد.چه کسی است که نداند در ۳۰ سال گذشته هزاران جنایت از این دست در نهاد های گوناگون وابسته به این نظام بسیار مقدس(!؟) اتفاق افتاده است و به سرعت ماست مالی شده تا به تقدس نظام خدشه ای وارد نشود؟اخر این دشمن نباید نقطه ضعفی به دست بیاورد و به این نظام مقدس علوی و ولایی ضربه ای بزند!به درک -با پوزش از خانواده های مقتولین-که هزاران ادم مثل زهرا بنی یعقوب در زندان ها و بازداشت گاه ها با ضربه ی مغزی می میرند،نظام اسلامی و علوی باید پایدار باشد تا دشمن شاد نشود!؟؟...............................................................................................
به نام خدا
مردم آگاه ایران ،بویژه فعالان حقوق بشر
بیش از یكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منكر همدان می گذرد.در این مدت تلاش فراوانی از سوی ما ، وكلای مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل برای كشف حقیقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتی برای آنها در نظر گرفته نشده است.هیچ كس پاسخ مشخصی به ما نمی دهد.به همین دلیل با مروری بر پرونده دخترمان از شما یاری می خواهیم و جمله تامل برانگیز یك هزار دانشجوی پزشكی را كه چند روز قبل با ارسال توماری برای رییس قوه قضائیه نسبت به چگونگی روند رسیدگی به این پرونده اعتراض كردند ، یاد آوری می كنیم :"این اتفاق می توانست و می تواند برای هركدام از فرزندان ایران زمین روی دهد."فرزند ما ، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبیرستان تیزهوشان ،نفر 23 آزمون سراسری دانشگاهها و فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشكی تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود ، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .

زهرا ی 27 ساله ما ،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان این ستاد بیش از 24 ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند .. چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند ..ساعت 11 صبح روز شنبه سرهنگ "...." با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیایید . پدر می پرسد:" چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم ". او با اصرار زیاد از سرهنگ "..." می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر می شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت 9 شب صبر کند .ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود" نه" و بلافاصله می گوید:" کسی بالای سرم ایستاده است ."برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پایان می رسد .بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم .. ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )پدر زهرا هنوز از یاد نبرده است كه سرهنگ" ..." چند ساعت پس از وقوع این فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :"برای پیگیری وضع دخرت به آگاهی برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروی پزشك قانونی."رییس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخی كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،كمترین نگرانی ،اضطراب و یا ناراحتی نداشت.اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانید پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نیزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است .. از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است . بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاهای زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پای چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکی قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نكردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،یكی از معاونان... با پدر زهرا دیدار كرد و به او گفت :"دیروز در شورای تامین استان حرف از شما بود كه جزو زندانیان سیاسی زمان شاه هستید و زحمت های زیادی برای پیروزی انقلاب كشیده اید .ما مشكلات زیادی داریم. دانشجویان پزشكی به خاطر این حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند ..رادیوهای خارجی در این باره در حال سمپاشی هستند ،انتخابات مجلس هم نزدیك است .خواهش ما از شما این است كه حتی به اقوام خودتان هم نگویید كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است.مثلا بگویید تصادف كرده و یا دچار ایست قلبی شده است. "این فقط نمونه ای كوچك از برخورد یكی از مسوولانی است كه به جای دادخواهی از خون به نا حق ریخته شده زهرا ما را توصیه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از این مسوولین می پرسیم كه آیا هرگز در باره برخورد امام علی (ع) با مدیران خلافكار خود چیزی نخوانده و یا نشنیده اند ؟ آیا از یاد برده اند كه امام علی به خاطر ظلمی كه بر زن یهودی توسط كارگزارانش رفته بود ،خون گریست؟در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم .. به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند .ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند 86 موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالی کشور را برای این کار بگیریم .ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .قاضی ... نیز یكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلای مدافع پرونده (خانم شیرین عبادی و آقای عبدالفتاح سلطانی) را عوض كنید.ما برای به نتیجه رسیدن پرونده با شما همكاری خواهیم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من برای شما خیلی زحمت كشیده ام و در این پرونده ده مورد تخلف از اعضای ستاد امر به معروف گرفته ام."او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بیایید و بنشینید با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنید."قاضی ... آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن می گفت كه انگار در باره یك دعوای كوچك و شخصی -خانوادگی حرف می زند.سرانجام در تیرماه 87 ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله " که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد " ، از همه اتهامات مبرا کرد ..باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقیق صحنه هستیم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟اما هیچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصی به ما نمی دهند.آیا در این كشور فریادرسی برای پیگیری و شناسایی دلایل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه می توانست برای خود ،خانواده و جامعه اش مفید باشد وجود ندارد؟ آیا فریاد رسی در این كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟
خانواده داغدار دكتر زهرا بنی یعقوب

 

ma khish nadanestim bidariyeman ast khab

انتقال ۲ تن از زندانیان به انفرادی:

انتقال دوتن از زندانیان به انفرادی-انجمن زندانیان سیاسی بنا به گزارش های رسیده اقایان علی صارمی و محمد حسین فلاحیه به انفرادی منتقل شدند. انتقال این دو زندانی سیاسی از بند ۳۵۰ و به دنبال اعتراض ان ها به بدرفتاری مسئولین این بند و ازار و اذیت زندانیان صورت گرفت. شایان ذکر است مدتی است که بزرگ نیا مسئول بند ۳۵۰ به بهانه های گوناگون زندانیان سیاسی را مورد اذیت قرار می دهد. یکی از اقدامات بزرگ نیا این بود که به مرور زندانیان سیاسی را از این بند به بند ها و زندان های گوناگون انتقال داد.به گونه ای که بند ۳۵۰ از زندانیان سیاسی تخلیه گردید و اینک فقط اقایان میثاق یزدان نژاد،ظهور نبوی و منصوری در این بند زندانی هستند

 

جمعیت اعدامیان زیاد میشود

 

بیش از ۴۰۰ نفر از جنبش ما هستیم در زندان اوین-انجمن

بنا به گزارش های رسیده از زندان اوین بیش از ۴۰۰ نفر از بازداشتی ها ی میدان انقلاب در زندان اوین به سر می برند. تعداد بازداشتی ها به اندازه ای زیاد است که قرنطینه ی جدید،۲۴۰،بند ۷،بند ۸ و ۲۰۹ پر از زندانی است.این در حالی است که از بارداشتی های اول اذر هنوز حدود ۴۰ نفر در اوین نگهداری می شود. شایان ذکر است بند قرنطینه ی زندان اوین نیز اتش گرفت.

شقایق گل همیشه عاشق

 

 

با گذشت بيش از يك هفته از انتقال حجت زماني به مكاني نامعلوم مي گذشت و خانواده او ، همبنديان اش ، ديگر زندانيان سياسي و فعالان حقوق بشر با وجود تلاش هاي بسياري موفق به كسب خبر از وي نشده بودند كه امروز به طور غير رسمي دادسراي انقلاب خبر اعدام او را خانواده اش اعلام كرد.

 

در طي روزهاي گذشته تنها بر اثر حدس و گمان و به دليل تهديد زندانيان سياسي از سوي مقامات زندان رجائي شهر به اعدام به اين موضوع پرداخته مي شد تا اينكه فردي از زندان با « كميته دانشجوئي دفاع از زندانيان سياسي » تماس گرفته و اعلام مي دارد ،  حجت زماني را بر چوبه دار ديده است. ضمن آنكه «حاج كاظم» رئيس زندان رجائي شهر به زندانيان سياسي گفته بود:« او را اعدام كرده ايم و به كسي هم مربوط نيست.»

 

رژيم جمهوري اسلامي حجت زماني مبارز سياسي را در آستانه عاشورا اعدام كرد تا جو رعب و وحشت و نگراني را در دل زندانيان سياسي و مدافعان آزادي ، دمكراسي و حقوق بشر ايجاد كند. آنها با اين اقدام  غير انساني و ناجوانمردانه صحراي كربلا را به تصوير مي كشند تا خود را در جبهه حق و تمام مخالفان خود را در جبهه باطل قرار دهند كما اينكه در گذشته همين دست اقدامات را به مناسبت هاي مختلف  انجام داده اند.

 

حجت زماني بارها به بازجوئي در زندان اطلاعات (209) منتقل مي شد و چندين بار در معرض اعدام قرار گرفت اما روحيه خود را نباخت. زماني از سال 1380 يعني بيش از 4 سال و نيم در زندان به سر برده است. در اين مدت او با همكاري ساير زندانيان سياسي در اكثر اعتراضات داخل زندان حضور فعال داشته است. علاوه بر حجت ساير اعضاي خانواده اش به طور دائمي تحت فشار بوده اند و حتي دو برادر وي در سالهاي 78 و 79 توسط  ماموران رژيم در این راه جان باختند.

 

او در تابستان سال 1383 در شعبه 6 دادگاه انقلاب اسلامي به رياست قاضي حقاني، به 4 بار اعدام محكوم شده بود. اين حكم در ديوانعالي كشور توسط «محسني اژه اي» و «نبي راجي» به دو بار اعدام و پرداخت يك ديه كامل تغيير يافت.

 

حجت زماني از ميان ما رفت. گلوي مان پر از بغض و دل مان انبوهي از درد يار از دست رفته است اما قدم هاي مان استوار مي ماند و در برابر استبداد خم نخواهيم شد. رژیم با اعدام ، ترور ، زندانی کردن و سرکوب مخالفان خود نتیجه ای نخواهد گرفت. 

 

اما چقدر دردناک است لحظه های سخت و دیرگذر زندان های مخوف جمهوری اسلامی. هنوز فراموش نمي كنم زندان توحيد را كه وقتي صداي شكنجه هاي زندانيان به گوش مي رسيد يا صحبت از اعدام مي شد تن ادم مي لرزيد. وقتي با زندانياني در زندان روبرو مي شدم كه زير حكم اعدام بودند مو بر تنم سيخ مي شد. چه مي كشند آنها كه مدتها با حكم اعدام در زندانند و سپس ناجوانمردانه به چوبه دار سپرده مي شوند.

 

 اعضای کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی همدردی خود را  با خانواده حجت زمانی و تمام مبارزان راه آزادی و دمکراسی اعلام می دارد.

 امیدواریم تنها در اشتباه باشیم و او اعدام نشده باشد.

 

حسن زارع زاده اردشیر ، مسئول کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی

http://zarezadeh.blogfa.com

http://komitedefa.mihanblog.com

 

**********

 

حکم دادگاه زندانی سیاسی، بهروز جاوید تهرانی
بسم الله الرحمن الرحيم
تاريخ:84/6/23 شماره دادنامه : 777
کلاسه پرونده: 36/84 771
مرجع رسيدگي: شعبه 36 دادگاه تجديد نظر استان تهران
تجديد نظرخواه: بهروز جاويد تهراني با وکالت آقاي بيک وردي
تجديد نظر خوانده :
تجديد نظرخواسته: دادنامه شماره 136 مورخ 84/5/8 صادره از شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران.

**گردشکار پرونده**

پس از وصول پرونده و ثبت به کلاسه فوق و جري تشريفات قانوني جلسه رسيدگي با حضور امضا کنندگان ذيل تشکيل است و پس از ملاحظه و مطالعه اوراق و انجام مشاوره و تشخيص کفايت آن ختم رسيدگي را اعلام و به شرح آتي مبادرت به صدور راي مي نمايد.

**راي دادگاه**

در خصوص تجدد نظرخواهي بهروز جاويد تهراني با وکالت آقاي بهروز بيک وردي وکيل محترم رسمي دادگستري نسبت به دادنامه شماره 136 مورخ 84/5/8 صادره از شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي ايران داير به محکوميت از اتهامات
الف: عضويت در گروهک غير قانوني جبهه دمکراتيک و گروهک منحله اتحاديه موضوع ماده 499 قانون مجازات اسلامي به تحمل 3 سال حبس،

ب:تباني با ساير متهمين به منظور انجام اقدامات عليه امنيت کشور از جمله شرکت در تجمعات غير قانوني به تحمل 3 سال حبس

ج:از اتهام اخلال در نظم موضوع مواد 628 و620 قانون مذکور به تحمل 1 سال حبس و 74 ضربه شلاق

د: و از اتهام تبليغ عليه نظام هم با همين استدلال که بزه مذکور در جرايم مادتين 699 و610 مستتر مي باشد وي را قابل مجازات تشخيص نداده و بدون هرگونه اظهار نظر قضايي موضوع مسکوت مانده است با توجه به محتويات پرونده و لايحه وکيل مدافع محکوم عليه و ملاحظه کيفرخواست دادسرا،نظر به اينکه قانونگذار از ماده 498 قانون مجازات اسلامي تعزيرات براي اداره دسته-جمعيت و يا شعبه جمعيتي که با هدف بر هم زدن امنيت کشور تشکيل شده باشد مجازات تعيين کرده است و مجازات عضويت در هر يک از دسته-جمعيت و يا شعبه جمعيتي مذکور نيز منوط به آن است که هدف مذکور محقق باشد در مانحن فيه که يکبار تجديد نظرخواه در صدر دادنامه معترض عنه از اتهام عضويت با وصف احراز آگاهي از هدف منظور قانونگذار به مجازات بند الف يعني 3 سال حبس محکوم شده است محکوميت مجدد 3 ساله بند ب از اتهام تباني با ساير متهمين به منظور انجام اقداماتي عليه امنيت کشور که نتيجتا همان هدفي است که مرتکب به مجازات آن محکوم گرديده صحيح نبوده و ضرورت داشته دادگاه محترم ماده 46 قانون مجازات اسلامي را ملحوظ نظر قرار داده آنگاه اعمال کيفر نمايد. لذا يک فقره مجازات 3 سال حبس بند ب مذکور از داد نامه حذف ونتيجتا به کيفيت مذکور دادنامه معترض عنه شامل 3 سال حبس از اتهام موضوع ماده 499 قانون مجازات اسلامي تعزيرات و يک فقره يک سال حبس و 74 ضربه شلاق از اتهام اخلال در نظم موضوع بند 3 کيفر خواست و بند جيم مذکور ضمن رد مدافعات در اين 2 بخش مستندا به بند الف از ماده 257 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور کيفري تاييد ميگردد. راي صادره حضوري و مطابق بند 4 همان قانون قطعي است.07TR0206-2
رئيس شعبه 36 دادگاه تجديد نظر استان تهران مستشار دادگاه

**سيد احمد زرگر** **عباسيان**

********************************

nan ya bomb?


فراخوان براي گراميداشت روز جهاني زن

هموطنان ، زنان و جوانان آزاده

به روز جهاني زن نزديك ميشود و زنان و جوانان ايران زمين ، امسال پر شكوه تر از هر سال ، ميخواهند اين روز را جشن گرفته و ياد قهرماني هاي زناني را كه در اين روز در برابر ستم و نابرابري قد خم نكردند، گرامي بدارند. اين روز چراغ راهي است براي زنان و جواناني كه عزم جزم كرده اند تا رهايي ايران زمين را ببينند و ديو جهل و ارتجاع را از ميهن عزيزمان ايران بيرون كنند.

آري زنان ايران زمين برآنند كه فلك را سقف بشكافند و طرحي نو در اندازند. در اين روز تاريخي همگي گرد هم خواهيم آمد و به جهانيان خواهيم گفت كه ما زنان و جوانان اين مرز و بوم ، به مانند همه انسانهاي دنيا ، براي تنفس و رها زيستن به آزادي نياز داريم و اين آزادي البته كه با مقاومت و پايداري بدست خواهد آمد و هيچگاه آزادي را در سيني طلايي تقديم ما نخواهند كرد. پس ما بايد با صداي بلند اين خواسته را فرياد بزنيم و به دنيا نشان دهيم كه ايراني هميشه زنده است و زنان ايران زمين اكنون نيز به مانند انقلاب سال 57 پيشتازان آزادي و رهايي ميهن هستند و راهگشايي، براي حركتهاي بعدي خواهند بود.

پس در روز 17 اسفند ، گرد هم خواهيم آمد و اين روز را در پارك لاله جشن مي گيريم.

شعار اصلي ما ، آزادي براي زنان و آزادي ، آزادي حق مسلم ماست ,خواهد بود.

همچنين براي آزادي زندانيان سياسي مان و زندانيان قهرمان سنديكاي اتوبوس راني شعار خواهيم داد.

زنان و مردان آزاديخواه

” انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران” از همگان درخواست دارد كه اين تجمع را به همه دوستان و آشنايان خود اطلاع دهيد و از همه بخواهيد كه فارغ از هر ديدگاه و نگرشي كه دارند، براي آزاد زيستن و آزاد انديشيدن در اين تجمع شركت نمايند و همصدا سرود رهايي سر دهيم . تا دگر بار كبوتران آزادي را بر فراز آسمان ميهن بنگريم.

بخوان بنام گل سرخ در صحاري شب كه باغها همه بيدار و بارور گردند
بخوان ، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد ، به آشيانه خونين دوباره برگردند


روز تجمع : 17 اسفند
ساعت تجمع : 4.5 بعد از ظهر
محل تجمع : پارك لاله مقابل رستوران
محل زاپاس(در صورتيكه به هردليل امكان تجمع در مقابل رستوران نبود) : مقابل پارك لاله درب اصلي بلوار كشاورز



مـــن هــــرگـــز بــــازنـمـيگـــردم!

من زنم كه ديگر بيدار گشته ام
از خاكستر اجساد سوختهي كودكانم برخاستم و توفان گشته ام
از جويبار خون برادرانم سر بلند كرده ام
از توفان خشم ملتم نيرو گرفته ام
از ديوارها و دهكدههاي سوخته كشورم نفرت به دشمن برداشته ام
حالا دگر مرا زار و ناتوان مپندار هموطن،
من زنم كه ديگر بيدار گشته ام
راه خود را يافته ام و هرگز باز نميگردم
من ديگر آن زنجير ها را از پا گسسته ام
من درهاي بستهي بيخبري ها را گشوده ام
با نگاه تيز بينم همه چيز را در شب سياه كشورم ديده ام
فرياد هاي نيمه شبي مادران بيفرزند در گوشهايم غوغا كرده اند
من كودكان پا برهنه، آواره و بيلانه را ديده ام
من عروساني را ديده ام كه با دستان حنا بسته،
لباس سياه بيوگي بر تن نموده اند
من ديوار هاي قد كشيده ي زندان ها را ديده ام
كه آزادي را در شكم هاي گرسنه ي خود بلعيده اند
من در ميان مقاومت ها، دليري ها و حماسه ها دوباره زاده شدم
من در آخرين نفس ها در ميان امواج خون و در فتح و پيروزي
سرود آزادي را آموخته ام
حالا ديگر مرا زار و ناتوان مپندار
هموطن و اي برادر،
من در كنار تو و با تو در راه نجات وطنم همنوا و همصدا گشته ام
صدايم با فرياد هزاران زن برپا گشته پيوند خورده است
مشتم با مشت هزاران هموطنم گره خورده است
من در كنار تو و در راه ملتم قدم گذاشته ام
تا يكجا بشكنيم اين همه رنج زندگي و همه بند بندگي
من آن نيستم كه بودم
هموطن و اي برادر،
من زنم كه ديگر بيدار گشته ام
من راه خود را يافته ام و هرگز بازنخواهم گشت!

*********************

دومین نامه امیر عباس فخرآور خطاب به ازادیخواهان جهان و اعلام حمایت 600 دانشجو و فعال سیاسی

 

edamedam 1

« به نام يزدان پاك »

 

و به نام عشق، ايران و آزادي؛

 

ايران سرزمين من است. نام آن هميشه در تاريخ بوده است. تنها 27 سال فراموشمان كرده بودند و در اين سال‌ها هرچه فرياد زديم، كسي صدايمان را نشنيد. امروز دوباره بر سر زبان‌ها هستيم با تهديدي بزرگ كه مي‌خواهيم به فرصتي بزرگ تبديلش كنيم. تهديدي كه از حماقت حاكمانمان نشأت گرفته و با درايت مردمانمان به فرصت بيداري بدل خواهيم كرد.

همين حالا كه برايتان مي‌نويسم، همبازي‌هاي دوران كودكي‌ام، عربده‌كشان از ديوار سفارت دانمارك بالا مي‌روند و آنجا را به آتش كشيده‌اند. كودكان معصومي كه با هم «عموزنجيرباف» بازي مي‌كرديم، حالا به دستور حاكمان نادان سرزمينمان زنجيره‌هاي انساني را دور تاسيسات هسته‌اي تشكيل مي‌دهند، تا تكنولوژي هسته‌اي را كه قاچاقچيان پاكستاني سوار الاغ‌هايشان وارد مرزهاي كشورمان كرده‌اند، بومي و ملي جلوه دهند و به بهانه حمايت از مقدسات در برابر توهين كاريكاتوريست‌ها، شايد بتوانند با فحاشي و آتش‌بازي پرونده هسته‌اي ايران را از شوراي امنيت بازگردانند.

چه شهرآشوبي در ايران ما به پا است كه آرامش جهان را هم به مخاطره انداخته است!

ما نسل بي‌گناه ايراني كه نقشی در اين انقلاب نداشته‌ايم و امروز بيش از 70 درصد جامعه ايران را تشكيل مي‌دهيم، در عين احترامي كه براي تمام مردم روي كره زمين قائل هستيم، از آنها گله داريم.

 ربع قرن ما را كه مردمي باهوش، زيبا، نجيب و قدرتمند بوديم، به فراموشي سپردند و به حال خودمان رها كردند

جانوران ترسناكي كه سوار هواپيماها مي‌شوند و به برج‌های دنياي مدرن مي‌كوبند، خواهران و برادران معصوم و كوچك ما هستند كه در مدارس به جاي عشق و دانش، مي‌آموزند كه رياكار، چاپلوس، كينه‌توز، خونريز، بي‌رحم، بدبين و مأيوس باشند. از پيشرفت، تمدن و زيبايي و از هر چيز يا كسي كه همانند مدير مدرسه و رهبر حكومت نمي‌انديشد، بايد نفرت داشته باشند و همه آدم‌هاي بيرون مرزها را كافر، نادان و مستحق بدترين نوع مرگ بدانند.

تاريخ را برايشان تحريف مي‌كنند و نمي‌گويند اگر چشم تيز‌بين دنيا، هيولاي پنهان در 28 مرداد را نديده بود، حالا چگونه در هزارتوي بي‌خدايي، با ايدئولوژي‌هاي احمقانه‌تر از وضع امروزمان، دست و پنجه نرم مي‌كرديم.

در مدارس از «استقلال» مي‌گويند، اما آن را با غارنشيني اشتباه گرفته‌اند. همه ملت‌هاي دنيا به يكديگر نياز دارند و اين نياز زمينه ساز ارتباط سالم بشري و احترام و امنيت است.

در تمام اين سال‌ها صفحه سپيد ذهن شاگرد مدرسه‌اي‌ها را با خرافات مذهبي پركردند و از خوبي‌هاي نداشته حاكمان گفتند و از رهبري، كه رهبر تمام دنيا است و جايي براي مليت باقي نماند.

 قصه‌ها در كتاب‌هاي درسي نوشتند كه جوانان ايران نه براي دفاع از ميهن كه براي دفاع از رهبر كشته مي‌شوند. سخن گفتن از ميهن، جرمي بزرگ در مدارس ماست.

اي كاش آنها كه امروز از «فدراليسم» مي‌گويند، براي چند ساعت سرزده به مدارس ايران بيايند و حرف‌هاي عجيب را بشنوند، تا باور كنند كه فدراليسم در ايران امروز، يعني تجزيه!

شايد چندين سال پس از آزادي، كه دوباره كودكانمان عشق به ميهن را آموختند، اين واژه ايده‌اي مترقي و مقبول باشد. حاكمان ما سعي كردند به تاريخ دروغ بگويند ولي فراموش كردند كه تاريخ دروغ نمي‌گويد.

روي سخن من با تمام مردم دنياست.

جنايت واقعي كه در سرزمين ما رخ مي‌دهد، شست‌وشوي مغزي كودكان و تزريق ايدئولوژي‌هاي ددمنشانه حاكمان مذهبي در ذهن پاك آنهاست. خطر هر كدام از ميليون‌ها كودكي كه هر روز در سانتريفوژهاي مدارس و دانشگاه‌هاي ايران، غني‌سازي مي‌شوند، هزاران بار از بمب اتم بيشتر است.

كره شمالي، سوريه، لبنان و سودان نيز وضعي بهتر از ما ندارند. باور كنيد قبل از اينكه شما قربانيان تروريسم باشيد، تروريست‌هاي بيچاره، خودشان، قربانيان معصوم تفكر حاكمان ديوصفت سرزمين‌هايشان هستند.

 حاكماني كه براي بقا، از كودكان معصوم، بمب‌هاي متحرك براي كشتن و ايجاد وحشت مي‌سازند. مبادا حالا كه از پروژه انرژي هسته‌اي در تكاپوي نگراني افتاده‌ايد، پس از رفع نگراني‌ها از اين پرونده، دوباره ما را در دست زندانبان‌هاي سه‌دهه گذشته، به حال خود رها كنيد.

ما به دستان توانمند مردم نجيب و فهيم دنيا، همه خواهران و برادرانمان- فرزندان آدم و حوا- چشم دوخته‌ايم، تا براي پيوستن دوباره به آغوش جامعه متمدن بشري، به ياري‌مان بيايند. مردم ما در آستانه نابودي‌اند و از تحريم اقتصادي و سياسي و هر چيزي كه از شر ملايان خلاصشان كند، استقبال مي‌كنند!

مردم بزرگ و محترم ايالات متحده آمريكا 444 روز گروگانگيري تعدادي از فرزندانشان را در دستان اين حكومت تجربه كرده‌اند. نگراني و اضطراب آن روزها هنوز باآنهاعجين است.

به ملت ما فكر كنيد كه نزديك به ده هزار روز گروگان كساني هستيم كه چند روزي است، نقاب انداخته‌اند و جهانيان چهره ترسناك بي‌نقابشان را ديده‌اند.

و حالا روی سخن با  ايرانيان است

گردهم‌ آييم و فارغ از اينكه چه حكومتي بايد در ايران آينده بر سر كار بيايد، اصول مشترك عقايدمان را تدوين كنيم و پيش‌نويس ميثاق ملي ميهن را براساس پيمان‌هاي نيك جهاني بنويسيم و منتظر معجزه كنيم. تكليف نوع حكومت با ما نيست. آراي مردم در فرداي آزادي، ما را تسليم خواست همگاني خواهد كرد.

ما دانشجويان آزاديخواه ايراني، از تمام مبارزان راه دشوار آزادي دعوت مي‌كنيم، در «كنگره آزادي ايرانيان»، حضور يابند و يك‌بار براي هميشه اختلافات را كنار گذاشته و به كودكان ايران بيانديشند.

شما كه اجازه نمي‌دهيد فرزندانتان در فيلم‌هاي سينمايي، صحنه‌هاي خشن ببينند، مبادا كه روحشان آزرده شود، به خواهر و برادر يتيم و كوچك من فكر كنيد كه معلم ديني و ادبيات در مدرسه به او مي گويند چگونه خون بريزد و چگونه چاشني بمب را فعال كند، در حالي كه(ياحسين) و(يازهرا) مي‌گويد و به بهشت مي‌رود!!!

بيش از اين ترديد نكنيد.به خود بياييد و نگذاريد باور كنيم كه « تعيين نوع حكومت » از جان و روح يك ملت اسير برايتان مهم‌تر است. آغوشتان را بگشائيد تا ما جوانان خسته وطن بتوانيم آرامش و امنيت را تجربه كنيم.

باور كنيد خسته‌ايم. در اين چهار سال زندان، پايم را ناقص كرده‌اند و با دستي كه زير شكنجه شكسته‌اند مي‌نويسم.

 از بين اين كلمات صداي ارژنگ داوودي را كه 15 سال بايد در بند جنايتكاران زندان بندرعباس بماند، بشنويد كه بينايي و شنوايي‌اش را زيرشكنجه از دست داده است.

 صداي چكه‌هاي خون عزت ابراهيم‌نژاد شهيد كوي دانشگاه، صداي نفس‌هاي به شماره افتاده سيامك پورزند و عباس اميرانتظام، صداي گريه همسر و دختركان اكبر گنجي، ناله مادر محمدي‌ها، صداي دختر شيرين‌زبان مهرداد حيدرپور، صداي شهداي نوجوان دهه شصت ، صدای طبرزدي، زرافشان، جوكار، باطبي، بختياري، صداي آخرين ناله‌هاي دختران و زنان را كه سنگسار مي‌شوند، صداي نوجوان‌هايي كه پيش از اعدام اشك مي‌ريزند، صداي چكمه‌هاي بيچاره‌مرداني كه پليس حكومت شده‌اند و حالا تاول تمام سال‌هاي سركوب پاهايشان را آزار مي‌دهد، صداي مردم به گروگان‌ گرفته شده‌اي را كه خسته اما اميدوار در اين اردوگاه اسيران - به وسعت ايران بزرگ - به بيگاري گرفته شده‌اند، بشنويد.

و صداي پدرم را و پدرانمان را كه خاك ايران از گوشت آنها ساخته شده است و به آن عشق مي‌ورزيم، بشنويد و اختلافات را در هر سطحي كنار بگذاريم و براي ايران و ايراني دوباره يكديگر را دوست داشته باشيم.

هزينه‌هاي بسياري پرداخت كرده‌ايم، خاطره تلخ سال‌هاي زندان و شكنجه، سال‌هاي خون و وحشت و سركوب، شايد هيچ‌گاه در تمام زندگي از ذهن ما و خانواده‌هايمان پاك نشود، اما آموخته‌ايم كه مردم دنيا را دوست داشته باشيم. امنيت و احترام را نه با ساختن بمب اتم، كه با عشق ورزيدن به انسان‌ها ايجاد كنيم.

من و ياران دبستاني من نه جمهوري‌خواه، نه مشروطه‌خواه، نه سوسياليست و نه اهل هيچ گروه و دسته‌اي نمي‌توانيم باشيم، تا وقتي كه مردممان در اسارت هستند و كودكانمان هر روز غارنشيني و وحشي شدن را مي‌آموزند. ما ايراني، آزاديخواه و عاشقيم.

سال 1385 خورشيدي (2006 ميلادي) را سال «آزادي» مي‌ناميم و دعوت مي‌كنيم در نخستين روز فروردين اين سال كه مصادف با نه هزار و نهصدمين روز به گروگان گرفته شدن ايرانيان توسط گروه كوچكي از ملايان است، همه آزاديخواهان جهان و ايرانيان آزاده، با حمايت سازمان‌هاي جهاني «كنگره آزادي ايرانيان» را تشكيل داده و تلاش كنيم با فرصت اندك پيش آمده، ده هزارمين روز اسارت ايرانيان، نويدبخش «اتحاد براي آزادي» ميهن باشد.

ايران هرگز نمی ميرد

 

اسامي امضا کنندگان:

1- اميرعباس فخرآور (دانشجوي حقوق، نويسنده و روزنامه‌نگار، عضو موسس و عضو شوراي مركزي جنبش آزادي ايرانيان و دبير جنبش مستقل دانشجويي .دبير کل انجمن های علمی دانشگاه پيام نور و محكوم به هشت سال زندان سياسي)

2- منوچهر محمدی (دانشجوی حقوق و اقتصاد نظری و دبير کل اتحايه ملی دانشجويان و فارغ التحصيلان .محکوم به 15 سال زندان سياسی )

3- ارژنگ داوودي (نويسنده و فعال سياسي، از موسسين و عضو شوراي مركزي جنبش آزادي ايرانيان محكوم به 15 سال زندان سياسي در تبعيد به زندان بندرعباس)

4-اکبر محمدی (دانشجوی علوم اجتماعی و عضو اتحاديه ملی دانشجويان وفارغ التحصيلان. محکوم به 15 سال زندان سياسی )

5- مهرداد لهراسبی (فعال سياسی . محکوم به 15 سال زندان سياسی )

6- ايمان سميع‌زاده (عضو جنبش مستقل دانشجويي و سخنگوي برون‌مرزي جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

7- سام آريامنش (دانشجو و فعال سياسي، سخنگوي درون‌مرزي جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

8- پيمان عارف (فعال سياسي دانشجوي علوم سياسي دانشگاه تهران)

9- مهرداد حيدرپور (دبير جنبش نوين كارگري، عضو جنبش آزادي ايرانيان و محكوم به سه سال زندان سياسي)

10- علي عالم‌زاده (عضو جنبش مستقل دانشجويي، دبير تشكيلات شرق اروپا (محكوم به يك سال زندان سياسي)

11- امير حشمت ساران(دبير کل جبهه اتحاد ملّی و محکوم به هشت سال زندان)

12- مه‌لقا فخرآور (عضو جنبش آزادي ايرانيان و محكوم به دو سال حبس تعليقي سياسي)

13- فرانك ضابطيان (فعال سياسي،دبير سازمان اتحاد ملی برای رهايی ميهن و جنبش آزادي ايرانيان)

14- پگاه فرزانه (دانشجو و فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان)

15- آريا آجرلو (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك‌سال زندان سياسي)

16- مجتبي وطني (فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك سال زندان سياسي)

17- سعيد ياريگر (فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك‌سال زندان سياسي)

18- شهلا محمودي (فعال سياسي،عضو سازمان اتحاد ملی برای رهايی ميهن و جنبش آزادي ايرانيان)

19- ستاره نامدار (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

20- سايه نامدار (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

21- ناهيد نريمان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

22- مجيد نريمان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

23- رزيتا راد (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

24- فرخ‌لقا فخرآور (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك سال حبس تعليقي سياسي)

25- آرش ايرانپور (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

26- ايراندخت باقري (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

27- آروين کاوه( دانشجو و فعال سياسی و عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويی)

28- الهه بهنيا (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

29- مجتبي تقي‌پور (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

30- اميرحسين فخرآور (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

31- شروين صديقي (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

32- نغمه اماني (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

33- عبدالله طيب‌زاده (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

34- سيمين بهاري (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

33- اسماعيل بهبودي (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

35- عبدالصمد کريمی (فعال سياسی عضو جنبش آزادی ايرانيان- محکوم به 4 سال زندان سياسی امنيتی) 

36-اسد شقاقی (عضو جبهه اتحاد ملی . محکوم به 4 سال زندان سياسی )

37-اسماعيل احمدی (عضو جنبش آزادی ايرانيان )

-38 فريناز آرين فر ( فعال حقوق بشر و نماينده عفو بين الملل در حقوق بشر نپال )

۳۹- امیر ابراهیمی ( دانش اموز مبارز )

و 560 دانشجوی مبارز ديگر

edam payam amini

 

2 زندانی در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارند

بنابه گزاشات رسیده از بند 4 زندان دستگرد اصفهان، 2 زندانی روز یکشنبه 28 دی ماه به سلولها انفرادی جهت اجرای حکم اعدام انتقال داده شدند.
زندانیان که روز یکشنبه 29 دی ماه جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی انتقال داده شدند به نامهای زیر می باشند:
1. رضا محمدی 25 ساله از بند 4 زندان دستگرد اصفهان، او به اتهام حمل مواد مخدر دستگیر شده بود
2.جان محمد محمدی 40 ساله ،2.5 سال است که در بند 4 زندان اصفهان زندانی است، او به اتهام حمل مواد مخدر دستگیر شده بود
از آنجایی که افراد فوق الذکر فاقد شاکی خصوصی هستند احتمال اعدام آنها زیاد می باشد. افشای اسامی زندانیانی که به سلولهای انفرادی برای اعدام منتقل می شوندو آگاه کرد سازمانهای حقوق بشری از انتقال آنها در مواردی باعث گردیده که رژیم از اعدام آنها منصرف شود.
احکام ضد بشری و قرون وسطائی مانند اعدام زندانیان سیاسی ،اعدام کودکان، اعدامهای گروهی ، سنکسارو احکام وحشیانه مانند قطع اعضای بدن به دستورو تایید شاهرودی رئیس قوه قضائیه به اجرا در می آید. احکام فوق بر خلاف قوانین و معاهدات بین المللی است که رژیم ایران ملزم به اجرای آنها است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اعدامهای مستمر و لاینقطع در ایران، که هدفی جزء ایجاد رعب و وحشت در بین مردم ندارد، را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و سایر سازمانهای حقوق بشری که وظیفه اصلی آنها حفظ و حراست از دستاوردهای بشری است، که همانا قوانین حقوق بشری است خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به اعدامها در ایران است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
30 دی ماه برابر با 19 ژانویه 2009

انتقال زندانیان فوق به سلولهای انفرادی جهت اجرای حکم اعدام را به سازمانهای زیر گزارش گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

 

دست‌کم ۲۰ نفر در ايران اعدام شدند

بنابر گزارش‌ها، طی دو روز سه‌شنبه و چهارشنبه دست‌کم ۲۰ نفر در تهران وشهرستان‌های مختلف ایران اعدام شدند.
بر پایه گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های رسمی ايران، طی دو روز سه‌شنبه و چهارشنبه ۱۱ نفر در زندان اوين تهران، شش نفر در یزد، دو نفر در اصفهان، و یک نفر در زندان قزل حصار کرج اعدام شده‌اند.
خبرگزاری فارس روز سه‌شنبه خبر داده بود سحرگاه چهارشنبه ۱۱ نفر اعدام خواهند شد. روزنامه کيهان در شماره امروز خود خبر داده است که احکام اعدام اين ۱۱ نفر در زندان اوين تهران اجرا شده است.
به نوشته روزنامه کیهان، اعدام شدگان متهمان پرونده‌های قتل بوده‌اند و قديمی‌ترين مورد آنها متهمی بوده است که ۹ سال پيش مرتکب قتل شده بود.
رسانه‌های جمهوری اسلامی اسامی و جزیيات اتهامات ۱۱ فرد اعدام‌شده در زندان اوين را منتشر نکرده‌اند اما در روزهای اخير برخی از فعالان حقوق بشر در ايران اعلام کرده بودند که دست‌کم دو نفر، به اسامی اردلان نایبی، ۳۸ ساله از زندان گوهر دشت کرج، و ناصر مهرانی، از بند شش زندان گوهردشت کرج برای اجرای حکم اعدام به زندان اوین منتقل شده‌اند.
روزنامه ايران، ارگان رسمی دولت، نيز از اعدام یک نفر، با نام «غلام»، در صبح سه‌شنبه و در زندان قزل حصار کرج خبر داده است.
به نوشته روزنامه ایران، این فرد به جرم «قتل» زندانی بوده اما توانسته بود با اخذ رضايت از خانواده اوليای دم از اعدام رهايی یابد. اما سپس به جرم حمل مواد مخدر به داخل زندان اعدام شده است.

اعدام‌ها در یزد و اصفهان
بنابر اطلاعيه دادستان عمومی و انقلاب استان یزد در زندان مرکزی یزد نیز شش نفر در سحرگاه سه‌شنبه، اول بهمن، اعدام شدند.
در اطلاعيه دادستان یزد، که ايسنا آن را منتشر کرده، جرم شش محکومی که در زندان یزد اعدام شده‌اند «قاچاق مواد مخدر، سرقت مسلحانه و زنای به عنف» ذکر شده است.
محمد قضاوتی، دادستان یزد، همچنین اعلام کرده است که «يک نفر از اعدام شدگان فردی به نام چ. ر. بود كه در سال‌های گذشته مبادرت به ۱۴ فقره سرقت مسلحانه از چندين بانک و صندوق قرض‌الحسنه و ايجاد ناامنی در استان نموده بود.»
بنابر اطلاعيه دادستان استان یزد، یکی ديگر از اعدام‌شدگان روز سه‌شنبه ا. ص. معرفی شده و جرم او «زنای به عنف»، و « ايجاد مزاحمت‌های مختلف برای بانوان و نواميس» ذکر شده است.
سومين فرد اعدام‌شده نیز ا. ب. با جرم «تجاوز به عنف به يک دختر خردسال» معرفی شده است.
دادستانی یزد جرم سه اعدام‌شده دیگر را «قاچاق مواد مخدر» اعلام کرده است.
دادستان یزد این اعدام‌ها را نشانه «قاطعيت دستگاه قضائی» دانسته و گفته است: «اعدام شدگان به انحاء مختلف موجبات اخلال در نظم عمومی و هتک حيثيت جامعه را فراهم کرده بودند.»
دادگستری اصفهان نیز در اطلاعیه‌ای خبر داده است که بامداد سه‌شنبه، اول بهمن، دو نفر در زندان مرکزی این شهر اعدام شده‌اند.
خبرگزاری فارس، به نقل از دادگستری اصفهان، این دو اعدامی را «جان محمد- م، ۴۱ ساله» و «رضا- م، ۳۴ ساله» معرفی کرده محکومیت آنها را «قاچاق مواد مخدر» ذکر کرده است.

ایران؛ همچنان در رده‌های بالای جدول‌ها


بنابر گزارش سازمان عفو بين‌الملل، جمهوری اسلامی ايران طی دو سال اخیر پس از چين بیشترین شمار اعدام را در جهان داشته است.


عفو بین‌الملل همچنین ایران را در اجرای حکم اعدام برای مرتکبان جرم در سنین زیر ۱۸ سال دارای رتبه اول در دنیا معرفی کرده است.


هفته گذشته عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضائيه ایران، تایيد کرد که به رغم بخشنامه ممنوعيت اجرای سنگسار از سوی رئیس قوه قضائیه، سهنفر در مشهد سنگسار شده‌اند.



رادیو فردا
در سپتامبر سال ۲۰۰۷، مجمع عمومی سازمان ملل با اکثريت آرا قطعنامه‌ای را تصويب کرد که بر اساس آن مجازات اعدام بايد برچيده شود، اما بسياری از کشورها نظير ايران، آن را اجرا نکرده‌اند.

 

azadi

بنابه گزارشات رسیده از زندان دستگرد اصفهان، دو زندانی صبح امروز 9 بهمن ماه در زندان اصفهان به دار آویخته شدند .
زندانیان که امروز در زندان اصفهان اعدام شدند به نام های زیر می باشند:
رضا عادلی از بند جوانان در حدود 3 سال است که زندانی است
احمد عابد ابراهیمی 34 ساله از بند 4 زندان دستگرد اصفهان
این 2 زندانی به اتهام قتل دستگیر شده بودند . در طی 10 روز گذشته در حدود 36 نفر در ایران اعدام شدند. این اعدام ها برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم ایران که از حقوق اولیه خود محروم می باشند.
احکام ضد بشری و قرون وسطائی مانند اعدام زندانیان سیاسی ،اعدام کودکان، اعدامهای گروهی ، سنکسارو احکام وحشیانه مانند قطع اعضای بدن به دستورو تایید شاهرودی رئیس قوه قضائیه به اجرا در می آید. احکام فوق بر خلاف قوانین و معاهدات بین المللی است که رژیم ایران ملزم به اجرای آنها است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اعدامهای امروز در زندان اصفهان را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و سایر سازمانهای حقوق بشری خواستار دخالت برای متوقف کردن موج اعدامها در ایران است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
09 بهمن 1387 برابر با 28 ژانویه 2009

اعدام 2 زندانی در زندان اصفهان به سازمانهای زیر گزارش گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

 

 

amir

نوشته شده توسط امیر ابراهیمی | موضوع: اعدامی دیگر در جمهوری اسلامی و وظیفه اهل قلم | لينک ثابت

دیدار دکتر بهیه گیلانی با همسر ایه اله بروجردی-انجمن زندانیان سیاسی یکشنبه 24 آذر1387 8:15

دفاع از حقوق بشر در زمره ي نخستین مبانی استقرار دمکراسـی است.شوربختانه امروز در کشورمان دامنه نقض حقوق انسانـی دروسعتی است که طرح وفعالیت در همـه ي این ابـعاد نیازمند سازمانی گسـترده اسـت.از ایـن رو ایجاد هر نهادی در این راستا نه تنهاکاری موازی وعبث تلقی نخواهد شد.بلکه با همیاری دیگرنهادهای بشردوستانه می توان گامی امید بخش در این مسیر دشوار برداشت.ارگان حقوق بشري جبهه دمکراتیـک ایران ایجاد انجـمن زندانیان سیاسی را به مثابه گـامی کوچک در این راه طولانی تلقی نموده و این وبلاگ تلاش می نماید تا در حد توان منعکس کننده این مهم باشد.

 دیدار دکتر گیلانی از همسر ایه اله بروجردی-انجمن زندانیان سیاسی --- روز گذشته بانو دکتر بهیه ی گیلانی-جیلانی-با همسر ایه اله بروجردی در بیمارستان کلینیک تهران دیدار کرد.این عضو انجمن زندانیان سیاسی از نزدیک با شرایط نامناسب جسمی خانم بروجردی اشنا شد و همدردی سایر مبارزین از جمله مهندس طبرزدی با این خانواده ی ستمدیده را اعلام کرد. خانم گیلانی در این دیدار تاسف خود از برخورد های ضد انسانی رژیم با اقای بروجردی و خانواده اش را ابراز داشت. دکتر گیلانی که خود در جریان جنبش 18 تیر به مدت 2 سال تحمل حبس کرد و زیر شکنجه های قرون وسطایی قرار گرفت، خطاب به همسر بروجردی ابراز داشت که برای رسیدن به ازادی باید هزینه داد و شکیبا بود.ایشان تاکید کرد که قطع نظر از این که اقای بروجردی چگونه می اندیشد برای ما به عنوان مدافعین حقوق بشر ضروری است که از حقوق انسانی او و خانواده اش دفاع کنیم و زندانیان را به خودی و غیر خودی تقسیم نکنیم. همسر اقای بروجردی در این دیدار ضمن سپاس گذاری از خانم گیلانی و سایر مبارزین،گزارشی از نحوه ی برخورد رژیم با خانواده ی خود را ارایه داد و اعلام کرد:این حکومت همه ی اموال ما را مصادره کرده و ما حتا یک خانه برای سکونت نداریم. خانم بروجردی ابراز داشت:اگر هواداران ایه اله نبودند و به ما نمی رسیدند تا کنون مرده بودم. زیرا 3 بار سکته کرده ام و هزینه ی بیمارستان نیز نداشته ام. ایشان تاکید کرد که بروجردی با دین سیاسی مخالف است و به ازادی به معنای واقعی و مطلق ان احترام می گذارد و هرنوع دخالت دین و روحانی در حکومت را جایز ندانسته و به همین دلیل 15 سال است که مورد بغض این حکومت است.شایان ذکر است در این دیدار تعداد زیادی از هواداران اقای بروجردی حضور داشتند و از خانم گیلانی استقبال گرمی کرده و خواهان اتحاد همه ی مبارزین برای ازادی و جدا یی دین از حکومت شدند. این گروه همچنین از مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و سایر مبارزین راه ازادی سپاسگذاری کردند. همچنین اقای بروجردی با ابلاغ پیامی خطاب به خانم گیلانی و اعضای انجمن زندانیان سیاسی،ضمن تاکید بر جدایی دین از سیاست خواهان اتحاد همه ی نیرو های دموکراسی خواه شد.

دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

 

دیدار مهندس طبرزدی از زندانی سیاسی جهاندار-انجمن زندانیان سیاسی

مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران واز اعضای انجمن زندانیان سیاسی روز گذشته با ابوالفضل جهاندار زندانی سیاسی که در مرخصی استعلاجی به سر می برد دیدار کرد.این دیدار در منزل اقای جهاندار واقع در عباس اباد از توابع شهرستان شهسوار صورت گرفت. در این دیدار اعضای خانواده ی جهاندار از جمله مادر و پدر ایشان نیز حضور داشتند.پدر ایشان از بد اخلاقی و قانون شکنی در دادگاه انقلاب سخن گفته و نارضایتی خود از عدم رعایت ایین دادرسی در این مراکز را ابراز داشت. همچنین مادر اقای جهاندار از تلاش های خود برای مرخصی ابوالفضل سخن گفت و ابراز داشت به قاضی حداد که از مرخصی فرزندش جلوگیری می کرد گفته است که فرزندش حتا قرص هم مصرف نمی کرده است ولی ان ها با این زندان و شکنجه اینک جوانی را روی دست او گذاشته اند که به کمر درد شدید مبتلا شده است. او اضافه کرد:به ان ها گفتم که پس شعار برابری-برادری-حکومت عدل علی همین بود!؟شایان توجه است که مادر اقای جهاندار شیر زنی است که همواره با سخنان کوبنده اش رژیم را افشا کرده است.در ادامه ی این دیدار اقای جهاندار از روند پیگیری پزشکی درمان کمر خود سخن گفت و از اقدامات ضعیف وکیل مدافع خود گلایه کرد. جهاندار همچنین نگرانی خود از وضعیت سایر زندانیان سیاسی به ویژه درخشندی و خرسندی و حمید محمدی را ابراز داشت. ایشان از نهاد های مدافع حقوق بشر دعوت کرد تا زندانیان سیاسی را به خودی و غیر خودی تقسیم نکرده و از همه ی ان ها دفاع نمایند. جهاندار همچنین ابراز داشت که در دوره ی دولت پیشین او را از تحصیل در دوره ی کارشناسی ارشد بازداشته اند. در حالی که رتبه ی 40 را به دست اورده است. در این دیدار،مهندس طبرزدی از مقاومت جهاندار تجلیل کرد و خطاب به اعضای خانواده ی ایشان ابراز داشت: من در دوره ای که با ایشان هم بند بودم میزان پایداری،متانت و فرهیختگی ابوالفضل را از نزدیک شاهد بودم. مهندس طبرزدی همچنین تاکید کرد که دادگاه انقلاب و سیستم امنیتی با زندانی کردن امثال جهاندار و درخشندی با خانواده ها درگیر می شود و طیف وسیعی از مردم را با خود درگیر می کند. طبرزدی از نقش مادر جهاندار تجلیل کرد و به مبارزات مادر خود در طول یک دهه ی گذشته اشاره کرد. او اشاره داشت:برای رسیدن به ازادی و دموکراسی این گونه هزینه ها الزامی است و خانواده ها با مقاومت خود رژیم را مایوس کرده اند. مهندس طبرزدی همچنین تاکید کرد که ترس مردم از سرکوب رژیم ریخته و سلاح ان ها را کند کرده است. این مقدمه ی پیروزی است که خانواده ها در ان نقش به سزایی داشته اند. شایان توجه است که اقای جهاندار 30 ماه پیش در یک پرونده سازی محکوم شد. یکی از محکومیت ها از سوی دادگاه انقلاب و به مدت 30 ماه و محکومیت دیگر از سوی دادگاه عمومی و به مدت 3 ماه و 10 روز بوده است. او اینک محکومیت دادگاه انقلاب را سپری کرده و می بایست محکومیت دیگر خود را بگذراند. این در حالی است که کمر او به دلیل شکنجه در 209 به شدت اسیب دیده است و امکان تحمل حبس را ندارد.اقای جهاندار و سعید درخشندی هم پرونده می باشند و درخشندی نیز نیاز شدید به درمان خارج از زندان دارد اما وزارت اطلاعات با مرخصی استعلاجی او موافقت نمی کند. انجمن زندانیان سیاسی

adam kosh ....

 

بازداشت یک وبلاگ نویس-انجمن زندانیان سیاسی

بنا به گزارش های رسیده یک وبلاگ نویس به نام اسماعیل جعفری بازداشت و به زندان برازجان منتقل گردید. این روزنامه نگار بوشهری برای چندمین بار است که بازداشت می شود. شایان توجه است که اقایان سعید شاه قلعه و هاشم شاهین نیا در این زندان نگهداری می شوند . شاهین نیا اخیرا دچار ضایعه ی قلبی شده و تنها ملاقات کننده ی او یک مادر پیر است که امکان رفتن به برازجان را ندارد.

ایران برای همه ی ایرانیان

 

 

آوای دانشگاه

 

بیانیه "چپ کارگری"  برای 16 آذر

"سوسيالیسم تنها راه رهايی"

 

مبارزه ي جنبش دانشجويي جزئي از مبارزه ي جنبش هاي اجتماعي(کارگري، زنان، اقوام تحت ستم، جوانان و...) براي ساختن دنيايي انساني است. دنيايي که در آن خبري از استثمار انسان ها و مناسبات استبدادي سرمايه داري نيست. دنيايي که در آن اثري از ستم جنسي نيست. دنيايي که در آن انسان ها آزادانه سرنوشت خويش را تعيين مي کنند.

جنبش دانشجويي بر پايه ي منافع عيني و مشخصي که از نفس دانشجو بودن نشات بگيرد شکل نمي گيرد. به خصوص در کشورهايي که حاکميت مستبدتري دارند دانشگاه به تريبون اعتراض جامعه تبديل مي شود. صف بندي نيروهاي سياسي در دانشگاه، نه امري تصادفي، که نمودي از صف بندي سياسي و طبقاتي در جامعه است. جنبش دانشجويي مي تواند و بايد به عنوان يک نيروي سياسي موثر در کنار ديگر جنبش هاي اجتماعي ايفاي نقش کند.

طي يک سال گذشته شاهد گسترش سرکوب جنبش هاي اجتماعي و از آن جمله سرکوب جنبش دانشجويي بوده ايم. توطئه و پرونده سازي عليه فعالين جنبش دانشجويي، بازداشت، اخراج و تعليق شمار زيادي از فعالين اين جنبش، کنترل پوشش دختران دانشجو و سهميه بندي جنسيتي تنها گوشه اي از پرونده ي سرکوب جنبش دانشجويي بوده است. در مقابل اما شاهد مقاومت محلي، محدود و غير متشکل دانشجويان بوده ايم. ضرورت مقاومت سراسري و پيگيرانه به صورت بلاواسطه اي به مساله ي تشکل هاي مستقل دانشجويي گره مي خورد. تشکل هايي که از تمام جناح هاي حاکميت مستقل هستند و مرزبندي روشني با دخالت خارجي در تعيين سرنوشت مردم ايران دارند. تلاش براي ايجاد تشکل هاي مستقل دانشجويي با استراتژي کلان پيوند با ديگر جنبش هاي اجتماعي همسوست.

طي سال هاي گذشته دفتر تحکيم وحدت کوشيد تا با طرح استراتژي "دموکراسي خواهي" جنبش دانشجويي را به زائده ي دانشجويي اصلاح طلبان دوخردادي تبديل کند. همچنين طرح هاي "رفراندوم"، "انقلاب هاي رنگي و مخملي" و نيز دفاع آشکار از حمله ي نظامي آمريکا از سوي طيف هاي جداشده از دفتر تحکيم وحدت در برابر جنبش دانشجويي قرار گرفت. "دوري از قدرت و ديده باني جامعه ي مدني" هم براي بندبازي ميان دو استراتژي تبديل شدن به بال دانشجويي اصلاح طلبان دوخردادي يا آژيتاتورهاي حمله ي نظامي آمريکا مطرح شد. در اين ميان دانشجويان سوسياليست با شعار اتحاد با جنبش هاي اجتماعي به صحنه آمده اند تا دنيايي انساني را با تکيه بر قدرت توده هاي مردم بنا کنند. "چپ کارگري" هم بحث محوريت "جنبش کارگري" را در اتحاد جنبش دانشجويي مطرح کرده است چرا که طبقه ي کارگر را تنها طبقه ي با زنجيرهاي راديکال مي داند که مي تواند افق هاي سياسي مشخصي را در برابر ديگر جنبش هاي اجتماعي قرار دهد. طبقه اي که با رهايي خويش جامعه را آزاد خواهد کرد.

بر پايه ي اين ملاحظات بايد 16 آذر را به روز مبارزه عليه استبداد سرمايه داري و ستم جنسي تبديل کنيم. بايد فرياد همبستگي با جنبش هاي کارگري، زنان، معلمان، پرستاران، جوانان و اقوام تحت ستم سر دهيم. در اين ميان هر يک از گرايشات مختلف جنبش دانشجويي مي بايست به طرز شفافي خواسته هاي خود را رو به جنبش دانشجويي اعلام نمايد لذا چپ کارگري دانشگاه هاي ايران خواسته هاي حداقلي خود را به شرح زير اعلام مي دارد:

 1- آزادي بي قيد و شرط دانشجويان زنداني(صباح نصري، هدايت غزالي، احمد قصابان، جواد عاليخاني، مجيد توکلي، احسان منصوري و ياسر گلي)

2- به رسميت شناخته شدن حق تحصيل براي همه ي دانشجويان و در نتيجه لغو احکام تعليق دانشجويان و بر چيده شدن موانع ادامه ي تحصيل دانشجويان ستاره دار.

3- انحلال حراست دانشگاه ها، کميته هاي انصباطي و ستادهاي گزينشي وزارت علوم.

4- خروج نيروهاي شبه نظامي و سرکوبگر بسيج از دانشگاه.

5- پايان دادن به بازنشسته کردن اجباري و اخراج علني استادان دگر انديش.

6- توقف برخورد با انجمن هاي اسلامي، شوراهاي صنفي و انجمن هاي علمي، هنري و فرهنگي.
7- ايجاد تشکل مستقل دانشجويي.

8- برچيده شدن تبعيض و تفکيک جنسيتي در تمام حوزه هاي دانشگاه و جامعه و از آن جمله پايان دادن به طرح سهميه بندي جنسيتي.

9- برچيده شدن دوربين هاي مدار بسته اي که براي کنترل رفتار دانشجويان در دانشگاه ها نصب شده اند.

10- به رسميت شناخته شدن حق آزادي پوشش در دانشگاه و جامعه و در نتيجه برچيده شدن بساط طرح "ارتقاي امنيت اجتماعي" در جامعه و کنترل پوشش دختران دانشجو در دانشگاه.

11- توقف فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در دانشگاه و جامعه.

12- رفع توقيف از نشريات توقيف شده ي دانشجويي و آزادي انتشار نشريات دانشجويي.

13- پايان يافتن يورش هاي پياپي به دانشگاه و تجسس خوابگاه ها.

14- به رسميت شناخته شدن حق تحصيل رايگان عمومي، توقف خصوصي سازي دانشگاه و خوابگاه هاي دانشجويي و پرداخت کمک هزينه به دانشجويان.

15- کنترل و اداره ي دانشگاه ها و خوابگاه هاي دانشجويي توسط شوراي دانشجويان، اساتيد و کارکنان دانشگاه.

16- آزادي بيان بي قيد و شرط.

17- لغو مجازات اعدام و جنايت ضد انساني سنگسار.

18- به رسميت شناخته شدن حق اقوام تحت ستم براي تحصيل به زبان مادري و تصميم گيري در مورد سرنوشت آني و آتي شان.

19- توقف اخراج مهاجران افغاني و به رسميت شناخته شدن حق آموزش رايگان براي کودکان افغاني.

20- الغاي قوانين تبعيض آميز و زن ستيز و از آن جمله قوانين مجازات اسلامي، مدني و کار.

21- آزادي بي قيد و شرط فعالين جنبش زنان(مريم حسين خواه و جلوه جواهري) و لغو احکام صادره عليه فعالان جنبش زنان (مريم ضيا، دلارام علي و عاليه اقدام دوست)

22- حقوق برابر براي کار برابر زنان.

23- ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري.

24- به رسميت شناخته شدن حق اعتصاب.

25- لغو قراردادهاي موقت و سفيد امضا، توقف خصوصي سازي کارخانه ها و ايجاد کنترل کارگري بر امر توليد.

26- آزادي بي قيد و شرط فعالين کارگري(محمود صالحي، ابراهيم مددي، رضا دهقان و منصور اسالو) و لغو احکام صادره عليه فعالين کارگري و معلمان.

27- پرداخت حقوق معوقه ي کارگران و افزايش دستمزد کارگران.

28- تصويب لايحه ي هماهنگ پرداخت و افزايش حقوق معلمان و کارکنان آموزش و پرورش.

29- الغاي تمامي قوانين ضد کارگري.

30- به رسميت شناخته شدن سن 18 سال تمام براي تمايز کودکان و بزرگسالان.

refrandomrefrandom ari

 

تشريح وضعيت امير حسين موحدي در راديو فرانسه

دانلود کنید   

برويدبه دقيقه55=47

آخرين خبرها از امير حسين موحدي 

طبق آخرين خبرها امير حسين موحدي روزنامه نگار زنداني براثر

ضرب وشتم بازجويان وزارت اطلاعات ويک قاضي به نام کوهي دچار

ايست قلبي شده و به بيمارستان خميني مشکين شهر منتقل ودر بخش

سي سي يو بستري گرديد.ايشان  هم اکنون در بيهوشي کامل بوده

ووضعيت وي وخيم گزارش ميشود.لازم به يادآوري است که ايشان

مبتلا به بيماري ديابت وابسته به انسولين بوده ويکبار نيز درسال 1384

 درزندان سکته قلبي کرده اند.

دانلود کنید   

برويدبه دقيقه55=47 

دانلود فایل

 

 

امیرحسین موحدی با قرار وثیقه 7 میلیون تومانی از زندان آزاد شد

 

پيمان پاك مهر-روزنامه نگار در تبريز

www.tabriznews.ir

pakmehr88@hotmail.com

Tel: 00989144157400 

Date:1387-9-22

 

تبریزنیوز:سرویس حقوق بشر :"امیرحسین موحدی" روزنامه نگار و فعال حقوق بشر با قرار وثیقه 7 میلیون تومانی صادره از سوی شعبه 101 دادگاه کیفری مشگین شهر استان اردبیل از زندان آزاد شد.

"عباس جمالی" وکیل پایه یک دادگستری که به همراه دیگر همکارش "پیام موحدی" وکالت "امیرحسین موحدی" را پذیرفته با اعلام این خبر به سرویس حقوق بشر تبریزنیوز گفت: من و همکارم روز 20 آذر 1387 جهت امضا وکالت نامه توسط "امیرحسین موحدی" و مطالعه پرونده به شعبه 101 دادگاه کیفری مشگین شهر مراجعه و پس از گفتگو با قاضی ، دادستان و رییس دادگستری این شهر ، قاضی پرونده با تبدیل قرار بازداشت موقت به قرار وثیقه موکلمان موافقت نموده که پس از تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.

"جمالی"،در خصوص اتهامات وارده بر موکلش گفت: در کیفر خواست صادره از سوی بازپرسی مشگین شهر که به شعبه 101 دادگاه کیفری این شهر ارسال شده موکلم با اتهاماتی نظیر نشر اکاذیب به قصد ضرر رساندن به دیگران ، تشویش اذهان عمومی و مقامات رسمی و نسبت دادن اعمال خلاف حقیقت به نیروی انتظامی و اداره کل اطلاعات ، در یک وبلاگ مواجه است که مقام قضایی بر اساس گزارش نیروی انتظامی مشگین شهر و شاکیان خصوصی ، با استناد به بندهای 2 - 12- 16 -17- 47- 139 – 140 – 308 – 639 – 397 و 698 قانون مجازات اسلامی وی را مستحق مجازات و اقدام به صدور کیفر خواست نموده است.

این وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر،با اشاره به اتهام وارده به "امیر حسین موحدی" مبنی بر راه اندازی وبلاگی که کیفر خواست بر اساس این اتهام صادر شده گفت:موکلم را به راه اندازی وبلاگی متهم کرده اند که بنابه اظهاراتش هیچ خبری از این وبلاگ نداشته و متعلق به وی نمی باشد.

وی در مورد برچیدن کیوسک مطبوعاتی موحدی در فردای روز بازداشتش افزود: کیوسک مطبوعاتی موکلم پس از بازداشت برچیده شده است. این کیوسک دارای پروانه رسمی و نیز تنها محل درآمد و امرار معاش "امیر حسین موحدی" بود که با وجود نشریات و وسایل شخصی در داخل آن به دلایل نامعلومی تخریب شده که دادخواستی علیه آمرین و عاملین تنظیم کردیم که تسلیم مرجع قضایی خواهیم نمود.

"عباس جمالی" ، در خصوص اولین جلسه رسیدگی به اتهامات "امیرحسین موحدی" افزود: اولین جلسه رسیدگی به اتهامات در پنجم دی ماه 1387 در شعبه 101 دادگاه کیفری مشگین شهر برگزار خواهد شد که من و همکارم "پیام موحدی" به دفاع از موکلمان خواهیم پرداخت.

وی برخورد

 

aghaye movahedi

 

Latest News about the Arrest of Amir Hossein Movahedi

            Go to fullsize imageclick image

Mr. Amir Hossein Movahedi is a journalist and a human rights activist. He was arrested in 2005 on charges of acting against national security. After suffering a heart attack while in solitary confinement he was released on a 30 million Toman bail.

In 2006 he was once again arrested for publishing news about “Azarbaijani issues” and was incarcerated in solitary confinement for one month. He was released on a 50 Million Toman bail with the condition of not leaving the city he was residing in, Meshkin Shahr.

Unfortunately Branch 7 of the Court of Appeal in Ardebil has refused to give a judgment on Mr. Movahedi’s case and Mr. Movahedi who also suffers from diabetes has been on house arrest since. Further his documents including birth certificate, passport and diploma licenses to name a few have also been confiscated by the Ministry of Intelligence in Ardebil and Mazandaran.

In 2008 alone Mr. Movahedis’ home was searched by the Ministry of Intelligence officials at least 5 times.

Mr. Movahedi’s relationship with family and friends is under strict control by the Regime and his office on the “Khayam” has been confiscated. Another factor which has caused great concern for human rights activists is the fact that MR. Movahedi is in need of a bi-pass heart surgery, however he is not allowed to leave Meshkin Shahr, and the hospital in that city does not have the capacity to conduct a bi-pass operation.

Although Mr. Movahedi is in urgent need of a bi-pass operation he was arrested once again on November 19th 2008 and is currently in the Meshkin Shahr Prison, under unbearable conditions. Mr. Movahedi has asked for help from international organizations, to bring awareness and show support about his case.

 

نوشته شده توسط امیر ابراهیمی | موضوع: دیدار دکتر بهیه گیلانی با همسر ایه اله بروجردی-انج | لينک ثابت

اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ دوشنبه 11 آذر1387 14:18

 

اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ واقعه‌ای بود که طی آن تعداد نامعلومی از زندانیان سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی در ایران در ماه‌های مرداد و شهریور ۱۳۶۷ اعدام شدند. به طور کلی جرم زندانیان همکاری با سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی به خصوص سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین طیف‌های مختلف گروه‌های چپ و کمونیست بود[۱][۲]، اما «ارتداد» و «الحاد» به معنی رویگردانی از اسلام و عدم اعتقاد به خدا نیز به عنوان تنها جرم برخی شمرده می‌شد.

تعداد قربانیان این واقعه نزد مراجع مختلف متفاوت است و از ۶۵۸ نفر تا بیش از دوازده هزار نفر تخمین زده می‌شود. در قسمتی در این مقاله، نظر برخی منابع در مورد تعداد کشته‌ها و مراجع مختلف از نام‌های کشته شدگان درج شده‌است.

بیشتر اعدام‌شدگان زندان‌های تهران در واقعهٔ تابستان ۶۷ در گورهای دسته‌جمعی گورستان خاوران به خاک سپرده‌شدند.

edam

 

فهرست مندرجات

[نهفتن]

پیش‌زمینهٔ تاریخی

در مورد علل وقوع واقعهٔ تابستان ۶۷ و پیشزمینه‌های آن نظرات مختلفی وجود دارد. برخی آن را ادامهٔ جدال جمهوری اسلامی با سازمان مجاهدین خلق به طور اعم و واکنش به عملیات «فروغ جاویدان» به طور اخص می‌دانند. برخی آن را ادامهٔ کشتار زندانیان سیاسی می‌دانند که در سال ۶۰ شروع شده بود و به دلایل مختلفی در سال‌های ۶۳ و ۶۴ متوقف شده بود. نظریات مختلف دیگری نیز وجود دارد.

آیت الله منتظری در نامه به آیت الله خمینی و در اعتراض به اعدام محکومین زندان‌ها، مورخه ۹ مرداد ۱۳۶۷ می‌نویسد:

«پس از عرض سلام و تحیت، به عرض می‌رساند راجع به دستور اخیر حضرتعالی مبنی بر اعدام منافقین موجود در زندان‌ها، اعدام بازداشت شدگان حادثه اخیر [عملیات فروغ جاویدان] را ملت و جامعه پذیرا است و ظاهراً اثر سویی ندارد ولی اعدام موجودین از سابق در زندان آنها اولا در شرایط فعلی حمل بر کینه توزی و انتقام جویی می‌شود.....» [۳]

در کتاب «پاسداشت حقیقت» که در دهه ۸۰ و در جمهوری اسلامی توسط دفتر تدوین تاریخ ایران به چاپ رسید این واقعه بیشتر ادامهٔ درگیری سازمان مجاهدین و جمهوری اسلامی به طور کلی تصویر شده‌است.

به نوشتهٔ این کتاب: در تابستان ۱۳۶۷ و پس از عملیات مسلحانه فروغ جاویدان از سوی «سازمان مجاهدین خلق» و حمله به خاک ایران از طریق مرزهای غربی ایران و با پشتیبانی رژیم بعث عراق مجاهدین در «قالب یک ارتش متجاوز ظاهر شد، که از پشتیبانی کامل نیروهای نظامی بیگانه برخوردار بود.»[۴]

«هم‌زمان با پیشروی نیروهای سازمان مجاهدین خلق به داخل خاک ایران، بروز تحرکات و تنش‌هایی در زندان با سردمداری برخی از اعضای سازمان مجادین خلق، آغاز فعالیت‌های برخی هواداران سازمان در سطح جامعه و ایجاد حرکت‌هایی برای برپایی آشوب و شورش در سطح شهرها و انتشار پیام‌های مستمر سازمان از طریق رادیو و تحریک مردم به شورش رخ می‌دهد[۵]

حسن پویا، از فعالان ضد جمهوری اسلامی در کانون خاوران، در مطلب خود «پروژهٔ قتل عام تابستان ۶۷» این اعدام‌ها را ادامه کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۰ می‌داند که به دلیل فشارهای بین المللی در سال‌های ۶۳ و ۶۴ متوقف شده بود.

 

آغاز ماجرا

حکم آیت‌الله خمینی

«پس از تهاجم نیروهای سازمان مجاهدین با پشتیبانی ارتش عراق به داخل ایران... آیت‌الله خمینی حکمی را درباره بررسی مجدد پرونده... [افراد] زندانی که همچنان بر سر موضع خود بودند و صدور حکم محکومیت اعدام برای کسانی که برنامه شورش در زندان هم‌زمان با برنامه‌های بیرون سازمان داشتند، صادر کردند.»(رضایی و سلیمی نمین، پاسداشت حقیقت:۱۴۲) که متن نامه‌ها در خاطرات آیت‌الله حسین‌علی منتظری که در آن زمان از مقامات رده بالای جمهوری اسلامی و قائم مقام رهبری بوده‌است، و با اعدام‌ها مخالف بوده‌است، وجود دارند.

آیت‌الله خمینی آنها را «محارب» اعلام می‌کند و چنین حکم می‌دهد:

«از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.»[۶][۷][۸]

بدین ترتیب بر اساس این حکم کسانی که از عملکرد «سازمان مجاهدین خلق» برائت جسته و توبه می‌کردند، اعدام نمی‌شدند. آیت‌الله خمینی «تشخیص این موضوع را نیز به رأی اکثریت قاضی شرع، دادستان و نماینده وزارت اطلاعات واگذار می‌کند، با تأکید بر اینکه احتیاط در اجماع است.»[۹]

بر اساس این حکم آیت‌الله خمینی بر اساس رأی فقهی خود آنها را محارب دانست و دستور داد حد محارب در خصوص آنها اجرا شود. البته از جهتی حکم بغی هم در مورد این گروه صدق می‌کند. (حتی با تعریف بعضی دین‌شناسان جریان دوم خرداد مثل محسن کدیور).

موسوی اردبیلی رئیس شورای عالی قضائی تلفنی از سیداحمد خمینی رئیس دفتر آیت‌الله خمینی در مورد جزییات این اعدام‌ها می‌پرسد، منجمله این‌که آیا این حکم شامل کسانی است که محاکمه و محکوم به اعدام شده‌اند یا افرادی که دوران زندان‌شان به زودی تمام می‌شود و یا هنوز محاکمه نشده اند را هم در برمی‌گیرد؟ و اینکه رسیدگی باید در مراکز استان‌ها باشد یا در شهرستان‌هایی که استقلال قضایی دارند هم ممکن است.

پاسخ آیت‌الله خمینی بدین‌گونه‌است که:

«در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در صورت رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است.»[۱۰][۱۱]

رفتار محافظه‌کارانه موسوی اردبیلی با انتقاد شدید منتظری مواجه شده‌بود، او در این مورد به اردبیلی گفته بود:

«مگر قاضی‌های شما اينها را به پنج يا ده سال زندان محكوم نكرده‌اند! مگر شما مسئول نبودي! آن وقت تلفنی به احمد آقا می‌گویی كه اینها را مثلا در كاشان اعدام كنند يا در اصفهان؟! شما خودت می‌رفتی با امام صحبت می‎كردی كه كسی كه مثلا مدتی در زندان است و به پنج سال زندان محكوم شده و روحش هم از عمليات منافقين خبردار نبوده چطور ما او را اعدام كنيم؟! مگر اينكه جرم تازه‌ای مرتكب شده باشد كه بر اساس آن جرم او را محاكمه كنيم.[۱۲]

اعدام‌ها به روایت زندانیان سیاسی آن دوره و اپوزیسیون جمهوری اسلامی

اعدام‌های تابستان ۶۷ پیش زمینه‌هایی تاریخی داشت اما از نظر عملی خیلی ناگهانی آغاز شد و زندانیان به هیچ وجه از جزییات آن خبر نداشتند. در ضمن به طور کلی اعدام‌ها دو ماه طول کشید. در ماه مرداد زندانیان مجاهد (طرفداران سازمان مجاهدین خلق) اعدام شدند و در ماه شهریور زندانیان کمونیست و چپ. در زیر روند با جزییات بیشتری توضیح داده می‌شود. این روندی است که در تهران و زندان‌های گوهردشت و اوین اتفاق افتاده‌است در مورد جزئیات اعدام‌ها در سایر شهرستان‌ها منابع کافی در دست نیست اما پروسه‌ای مشابه در شهرستان‌های دیگر گمان برده می‌شود.

آغاز

اکثر مراجع روزهای اول مرداد را هنگام آغاز اعدام‌ها می‌دانند اما یرواند آبراهامیان، تاریخ‌دان معروف، این روز را ۱۹ جولای (برابر با ۲۸ تیر) نگاشته‌است. بهرحال در این روز در سراسر ایران اقدامات خاصی در زندان‌ها صورت گرفت و تلوزیون‌ها و روزنامه‌ها جمع شد و زندانیان محدود شدند.

حسن پویا، از فعالان کانون خاوران، در این مورد می‌گوید: «از روز جمعه ۷ مرداد ۶۷، به عنوان اولین اقدام، تلویزیون بندها را جمع می‌کنند و از فردای آنروز زندانیان سیاسی سراسر ایران از ملاقات، رفتن به بهداری، هواخوری و روزنامه محروم می‌شوند.»

یرواند آبراهامیان می‌نویسد: «در نخستین ساعات روز جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۶۷ (۱۹ جولای ۱۹۸۸) حصارهای آهنینی بر گرد زندان‌های اصلی در سرتاسر ایران کشیده شد. دروازه‌ها بسته و تلفن‌ها قطع شد. تلویزیون‌ها را از برق کشیدند و از توزیع نامه‌ها، روزنامه‌ها و بسته‌های دارویی (در زندان‌ها) خودداری ورزیدند. ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانیان را از حول و حوش زندان‌ها پراکنده ساختند. به زندانیان دستور داده شد که در سلول‌های خود باقی بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت و آمد به مکان‌های عمومی مانند درمانگاه‌ها، کارگاه‌ها، قرائت خانه‌ها، تالارهای تدریس و حیاط‌ها ممنوع شد.»

با این حساب محاکمه‌ها و سوال و جواب‌ها آغاز می‌شوند.

محاکمه و اعدام‌های مرداد

ماه مرداد ماه محاکمه و اعدام «منافقین» (اعضای سازمان مجاهدین خلق) بود.

به دستور آیت‌الله خمینی برای محاکمه کمیسیونی متشکل از نماینده وزیر اطلاعات، قاضی شرع و دادستان ایجاد شده بود. راس این گروه فردی به نام جعفر نیری بود. آنها دو بار در هفته با هلیکوپتر بین زندان گوهردشت و زندان اوین رفت و آمد می‌کرد. این گروه را اپوزیسیون «کمیسیون مرگ» می‌نامد و نیز نزد آنان به «کمیسیون هوابرد مرگ» هم معروف است.

از روز شنبه ۸ مرداد کمیسیونی به سرپرستی «نیری» در ساختمان دادگاه واقع در طبقه اول زندان گوهر دشت مستقر می‌گردد و کشتار را با «محاکمه مجدد» مجاهدین، آنهم از زنان مجاهد آغاز می‌کند. به گفتهٔ حسن پویا، یرواند آبراهامیان و گزارش‌های متعدد شاهدان واقعه و تمام گزارش‌های سازمان‌های اپوزیسیون از این واقعه‌، ابتدا از هر یک از مجاهدین گرایش سیاسی‌شان سوال می‌شود و اگر کسی می‌گفت «مجاهدین» در جا به اعدام محکوم می‌شد (زیرا جمهوری اسلامی مجاهدین را با نام منافقین می‌شناسد و نفس ذکر نام مجاهدین به معنی موافقت با آنان و «پافشاری بر نفاق» گرفته شده‌است). کسانی که پاسخ داده بودند «منافقین» با سوال‌های دیگری روبرو می‌شدند.

«آیا حاضرید در مصاحبه تلویزیونی منافقین را محکوم کنید؟»، «آیا حاضرید طناب دار را به گردن یک عضو فعال منافقین بیندازید؟»، «آیا حاضرید میدانهای مین گذاری شده را برای ارتش اسلام پاکسازی کنید؟» و پاسخ منفی به هریک از این سؤالات به معنی محکومیت به اعدام بود.

همین پروسه چندروز زودتر در اوین نیز شروع شده بود. به روایت آبراهامیان: «در گوهردشت، زندانیان می‌توانستند چهره بازجویان خود را ببینند ولی در اوین آنها را با چشم بسته به بازجویی می‌بردند.»

یرواند آبراهامیان پروسهٔ اجرای حکم اعدام مجاهدین را اینگونه توصیف می‌کند:

«کسانیکه پاسخهای نامساعد می‌دادند، یا حاضر به زبان آوردن»منافقین«نبودند، بیدرنگ به اتاق ویژه‌ای هدایت می‌شدند. در آنجا انگشترها و عینکهایشان ضبط و به آنها گفته می‌شد که وصیت نامه نهایی خود را بنویسید. آنگاه آنها را به سوی چوبه‌های دار که پنهانی، هم در تالار سخنرانی گوهردشت و هم در حسینیه اوین برپا شده بود می‌بردند و در گروههای ۶ نفری به دار می‌آویختند. جان کندن بعضی از آنها تا ۱۵ دقیقه به طول می‌انجامید چون بجای اینکه دریچه‌ای پنهانی از زیر پایشان در رود و به پایین بیفتد به همان شیوه قدیمی حلق آویز می‌شدند. پس از گذشت چند روز، مأموران اعدام که بیش از حد خسته شده بودند تقاضا کردند که محکومین تیرباران شوند ولی با این تقاضا، به این عنوان که طبق حکم شرع مرتدین و دشمنان خدا باید حلق آویز شوند مخالفت بعمل آمد. البته این بهانه‌ای بیش نبود. چون طی یک دهه محکومین به»فساد فی الارض«بوسیله جوخه‌های آتش اعدام شده بودند. دلیل اصلی استفاده از طناب حفظ سکوت و پنهانکاری کامل، هم در قبال دنیای خارج و هم در برابر بخش‌های دیگر همان زندان بود. به چپ گرایان گفته شد که مجاهدین به زندانهای دیگر انتقال یافته‌اند، اما بعضی از زندانیان با مشاهده کامیونهای مجهز به سردخانه و پاسداران ماسک به صورت که به آمفی تئاتر رفت و آمد داشتند جریانات مشکوکی را حدس زدند. با وجود این آنها نمی‌دانستند که علت استفاده از ماسک توسط پاسداران این است که دستگاههای»فریزر«در مرده شویخانه زندان از کار افتاده‌است. یکی از پاسداران ادعا کرد که آنها»فقط مشغول تمیز کردن سلولها هستند.»

آبراهامیان همچنین در شرح وسعت این اعدام‌ها می‌گوید: «زنی از گروههای چپ گرا می‌نویسد که هیچ یک از ۵۰ مجاهدی که با او در یک بخش زندانی بودند به بندهای خود باز نگشتند. به نوشته مردی متعلق به همان گرایش، هیچکدام ۱۹۵ تن از ۲۰۰ مجاهدی که در یکی از بخش‌های زندان گوهردشت نگهداری می‌شدند بازنگشتند. گزارش دیگری حاکی است که حجت الاسلام نیری مصمم بود حداکثر صدمه را (به مخالفان سیاسی) وارد کند. در حالیکه آیت الله اشراقی با حالتی نه چندان قاطع سعی داشت راه اعتدال بپیماید.»

محاکمه و اعدام‌های شهریور

شهریور ماه محاکمه و اعدام زندانیان کمونیست و چپ بود. این‌ها عمدتاً تعلق سازمانی به یکی از سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی داشتند. انشعابات مختلف چریک‌های فدایی خلق، سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، حزب توده ایران، سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر)، سازمان پیکار، کومه‌له، حزب کمونیست ایران و دیگر سازمان‌های کوچک چپی از این سازمان‌ها بودند.

در ماه شهریور توجه کمیسیون مرگ به چپی‌ها جلب شد و پرسش و پاسخ از آن‌ها از ۵ شهریور و از زندان گوهردشت آغاز گشت. «آیا شما مسلمانید؟»، «آیا به خدا اعتقاد دارید؟»، «آیا به بهشت و جهنم معتقد هستید؟»، «آیا محمد را به‌عنوان خاتم انبیاء قبول دارید؟»، «آیا در ماه رمضان روزه می‌گیرید؟»، «آیا قرآن می‌خوانید؟»، «آیا هر روز نماز می‌خوانید؟»، «آیا ترجیح می‌دهید با یک مسلمان هم بند شوید و یا یک غیرمسلمان؟»، «آیا حاضرید زیر ورقه‌ای را دایر بر اینکه به خدا، به پیغمبر، به قرآن و به روز رستاخیز ایمان دارید امضا کنید؟» و پر معناتر از همه: «آیا در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که پدر در آن نماز می‌خواند، روزه می‌گرفت و قرآن می‌خواند؟»

به ادعای بازماندگان واقعهٔ ۶۷ و سازمان عفو بین‌الملل و تاریخ‌نویسانی همچون آبراهامیان، تنها یک جواب غلط به این سوال‌ها می‌توانست به اعدام شخص مربوطه منتهی شود. بخصوص سوال آخر که جواب مثبت به آن به معنی اعدام بود زیرا بر «ارتداد» فرد تاکید می‌کرد زیرا طبق موازین فقهی، فقط کسی را می‌توان مرتد شناخت که در یک خانواده معتقد مسلمان و در سایه پدری که به طور مرتب نماز و قرآن می‌خوانده و در ماه رمضان روزه می‌گرفته نشو و نما کرده باشد.

در ضمن اگر کسی بر مسلمانی خود تاکید می‌کرد اما می‌گفت نماز نخوانده‌است تنها به شلاق محکوم می‌شد. برای هر وعده نماز ۱۰ ضربه و روزی حداکثر ۵۰ ضربه.

در مورد زنان کمونیست، به حکم شرع در مورد زن مرتد یعنی «توبه یا مرگ زیر شلاق» عمل می‌شده‌است و از همین رو زنان کمونیست یا زیر شلاق می‌مردند یا اسلام را می‌پذیرفتند.

اعتراض‌هایی از طرف زندانیان به این محاکمه‌ها صورت می‌گیرد و بعضا کسانی اعتصاب غذا می‌کنند که شلاق می‌خورند و بعضا زیر شلاق کشته می‌شوند. سرور درویش کهن و جلیل شهبازی از کسانی هستند که این‌گونه کشته می‌شوند.

آبراهامیان روند اعدام‌ها را این‌گونه توصیف کرده‌است:

«این بازجوئیها که به مدت سه ماه ادامه یافت، در اوین و گوهردشت در تالار اصلی دادگاه صورت گرفت. بخشی از بازجوییها حالت شفاهی داشت، و بخش دیگر به شکل پرسش نامه‌های ماشین شده انجام پذیرفت. بعضی از زندانیان می‌توانستند بازجویان خود را ببینند ولی دیگران در پشت پاراوانهای بلند پنهان شده بودند. کسانی که جوابهایشان پذیرفتنی بود به سوی راست تالار دادگاه و آنها که پاسخهایشان غیرقابل قبول بود به سمت چپ تالار هدایت می‌شدند، دسته نخست را به بندهای خود باز می‌گرداندند و به آنها دستور نماز خواندن می‌دادند اگر زندانی از خواندن یک نوبت نماز خودداری می‌کرد از بابت آن ده ضربه تازیانه به او می‌نواختند و مجازات کسی که در روز از به جا آوردن هر پنج نوبت نماز خودداری می‌ورزید، پنجاه ضربه شلاق بود. آنهایی که نتوانسته بودند با موفقیت به پرسشها پاسخ گویند و مردود شناخته شده بودند، بعد از یک وقفهٔ کوتاه برای تحویل مایملک مختصر و نوشتن آخرین وصایای خود به سوی چوبه‌های دار برده می‌شدند. بعضی از آنها به گفته خود توانستند جان سالم بدر ببرند، چون در ازدحامی که بوجود آمده بود اشتباها به سمت دری که نمی‌بایست هدایت شدند. جان به در بردگان به یاد می‌آورند که چگونه صحبت مربوط به نوشتن آخرین وصیت نامه را شوخی می‌پنداشتند چون نمی‌توانستند تصور کنند که چنان پرسش‌هایی ممکن است سرنوشت مرگ و زندگی یک نفر را تعیین کند.
رفتاری که با زنان صورت گرفت تا اندازه‌ای پیچیده تر بود. در حالی که زنان مجاهد به عنوان «محارب خداً به دار آویخته شدند، به زنهای متعلق به سازمانهای چپ، حتی اگر در خانواده‌های مذهبی هم پرورش یافته بودند، فرصت دیگری ارزانی شد چون آنها (به‌عنوان زن) بطور کامل مسئول اعمال خود شناخته نمی‌شدند. زن بودن در جمهوری اسلامی برای خود امتیازاتی دارد! آنها در قبال هر نوبت نمازی که نخوانده بودند، ۵ ضربه شلاق»تغزیر«می‌شدند. بعد از مدتی، بسیاری از آنها پذیرفتند که نماز بخوانند. یکی از آنها دچار کابوس می‌شود. برخی از زنان دست به اعتصاب غذا زدند و حتی از نوشیدن آب خودداری ورزیدند. یکی از آنها بعداز ۲۲ روز اعتصاب غذا و تحمل ۵۵۰ ضربه شلاق درگذشت. مقامات زندان برای او به‌عنوان خودکشی گواهی مرگ صادر کردند. چون در هر حال»او بود که تصمیم مربوط به خودداری از گزاردن نماز را اتخاذ کرده بود.»

به این ترتیب پس از محاکمه و اعدام مجاهدین، چپ‌ها و کمونیست‌ها نیز محاکمه و اعدام شدند.

مخالفت‌ها با روایت بازماندگان از آن واقعه

با توجه به این که محاکمه‌ها برای این اعدام‌ها شدیدا شخصی و خصوصی صورت می‌گرفته‌است بسیاری روایت بازماندگان آن واقعه (که روایت آبراهامیان, تاریخ دان, نیز با آن مطابق است) را دارای نواقصی میدانند و معتقد به وجود اغراق در آن هستند. در کتاب پاسداشت حقیقت که در دهه ۸۰ شمسی در جمهوری اسلامی منتشر شده است, نویسندگان می‌گویند:" «در این گونه مدعیات مطرح شده... بسیار می‌توان مناقشه کرد. بر فرض یکی دو نفر به خاطر آنکه نمی‌دانند قضیه از چه قرار است نمی‌گویند حاضریم روی مین برویم یا حاضر به انجام مصاحبه تلویزیونی نمی‌شوند، یا در پاسخ به این سوال که تو سر موضعی؟ بلافاصله می‌گویند بله و خلاصه به این دلایل فوری او را می‌برند و اعدام می‌کنند. اما مگر بقیه تا این حد ساده لوح و ابلهند که بلافاصله نفهمند قضیه از چه قرار است و مثلاً در مقابل این سوال که آیا حاضری روی مین بروی یا خیر؟ در حالی که نه اصلاً مینی موجود در آنجا موجود است که فرد مزبور ناچار باشد عملا هم گفته خود را ثابت کند و نه به دلیل پذیرش قطعنامه از سوی ایران قرار به ادامه جنگ است که او را به جبهه بفرستند و خواستار وفای به عهدش شوند، . طبعا پاسخ مقتضی را برای دچار نشدن به سرنوشت نفر قبلی می‌دهند. به هر حال این گونه مدعیات چندان ارزش پاسخگویی ندارند و با توجه به محتوای خود آنها و همچنین روال پیش گرفته شده... برای دستیابی به اهداف خاص، وضعیت آنها روشن است... در واقع آن گونه که... درباره این قضیه سخن گفته شده... و با چنان روش‌هایی که به اجرا درآمد قاعدتا دیگر نمی‌بایست حتی یک نفر از زندانیان این سازمان در زندان‌ها باقی بماند.»(رضایی و سلیمی نمین، پاسداشت حقیقت: ۱۴۹)

پس از اعدام‌ها

آبراهامیان می‌نویسد:«به خویشاوندان قربانیان تا بعد از تاریخ ۴ آذر ماه (۲۵ نوامبر) هیچ اطلاعی دربارهٔ اعدام آنها داده نشد. بعضی از آنها با تلفن، به کمیته‌ها و معدودی نیز به خود زندان اوین احضار شدند تا اثاثیه شخصی و یا آخرین وصیتنامه‌های اعدام شدگان را، در مواردی که این وصیتنامه‌ها بی زیان تشخیص داده شده بود، تحویل بگیرند. برای آنکه از ازدحام جلوگیری شود آنها را در گروه‌های جدا از هم و طی چندین هفته به مراکز مورد نظر فراخواندند. به بستگان اعدام شدگان صریحا اعلام شد که حق برگزاری مراسم چهلمین روز درگذشت آنها و گرد آمدن در گورستان‌های بهشت زهرا و گلزار خاوران را ندارند. در این گورستان‌ها، مارکسیست‌ها را به این عنوان که»نجس«هستند جدا از دیگران به خاک سپردند. به این ترتیب احکام مربوط به ارتداد درباره مردگان نیز به مرحلهٔ اجرا گذاشته شد.»

تعداد اعدامیان

به علت این‌که جمهوری اسلامی ایران همچنان بر سر کار است تعداد دقیق اعدام‌ها هرگز فاش نشده‌است و بین مراجع مختلف در مورد آن‌ها اختلاف وجود دارد. عموماً کمتر از هزار نفر حداقل و ۱۲ هزار نفر حداکثر شمرده می‌شود. در این‌جا سعی می‌شود ابتدا به اعداد اعلام‌شدهٔ منابع مختلف رجوع می‌شود و سپس به لیست‌های مختلفی که از کشته‌شدگان منتشر شده اشاره می‌شود.

سازمان عفو بین‌الملل «بیش از ۲۵۰۰ نفر» را اعلام کرده‌است. در ضمن لیست و نام‌های مشخص حداقل پنج هزار نفر توسط سازمان‌های مختلف اعلام شده‌است.

لیست کشته شدگان

اولین لیستی که از کشته شدگان انتشار یافت توسط سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) بود که تا حد امکان وابستگی سازمانی و محل مرگ را نیز تعیین می‌کرد. این لیست که نام ۶۱۵ نفر را در برداشت تنها مربوط به اوین و گوهردشت بود و به هیچ وجه کامل نبود. در این لیست از ۶۱۵ نفر، ۱۳۷ نفر به مجاهدین، ۱۰۸ نفر به اکثریت، ۹۰ نفر به حزب توده، ۴۱ نفر به انشعابات دیگر فدایی، ۳۰ نفر به کومه‌له، ۱۲ نفر به راه کارگر، ۳ نفر به پیکار و بقیه به سایر تشکیلات چپی تعلق داشتند.

در سال‌های پس از آن تلاش‌های زیادی برای تهیه لیستی از قربانیان بوده که حاصلش جمع نام‌های حدود پنج هزار نفر است.

کمیته موقت دفاع از زندانیان سیاسی ایران، کانون ایرانیان لندن، کانون حمایت از زندانیان سیاسی (در آخن,آلمان)، سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، سازمان اتحاد فداییان خلق ایران، حزب توده ایران، سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، کانون حمایت از زندانیان سیاسی ایران (داخل کشور) در سال ۶۷، حزب دموکرات کردستان ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان فداییان خلق (اقلیت) و دیگر انشعابات فدایی از جمله تشکل‌هایی هستند که تا بحال لیستی از قربانیان ارائه کرده‌اند. تعداد و جزییات هر کدام از این لیست‌ها با دیگری متفاوت است.

آیت‌الله منتظری در کتاب خاطرات خود، شمار مجاهدین اعدام شده را ۲۸۰۰ یا ۳۸۰۰ نفر دانسته و تایید میکند که رقم دقیق را به‌خاطر ندارد.[۱۳]

کاملترین لیست این زمینه لیست سایر عصر نو است که از جمع تمامی لیست‌های فوق‌الذکر حاصل شده‌است. این لیست که به همت ب.آزاده و ب.آذرکلاه جمع‌آوری شده جمعا شامل ۴۴۸۱ نفر است.[۱۴]

مسئولان اعدام‌ها

در زمان این اعدام‌ها آیت‌الله خمینی بالاترین مقام کشور بود و از طرفی بخش عمدهٔ این‌ها به دستور شخص او (نامه در بالا موجود است) صورت گرفته بود.

آیت‌الله حسینعلی منتظری در این باره نامه‌ای به آیت‌الله خمینی نوشت و شخص آیت‌الله خمینی را مسئول این اعدامها دانست و از او انتقاد به عمل آورد.[۱۵][۱۶]

همین عامل باعث شد که تمام بازماندگان قربانیان آن واقعه و اپوزیسیون جمهوری اسلامی، خمینی را مسئول مستقیم این واقعه بدانند. پس از او بالاترین مسئولان ایران در آن هنگام هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس)، سید علی خامنه‌ای (رئیس جمهور) و سید احمد خمینی (رئیس دفتر خمینی) بودند.

آیت‌الله منتظری در آنزمان قائم مقام رهبری بود. خوانده شدن نامهٔ محرمانهٔ آیت الله حسین‌علی منتظری به خمینی در رادیو بی‌بی‌سی در فروردین ۶۸، که در اعتراض به اعدام‌ها در تابستان ۶۷ نوشته شده بود منجر به عزل و تبعید خانگی وی شد.[۱۷]

از دیگر افراد رده بالای آن زمان که در هنگام قتل عام زندانیان دارای مسئولیتهای مرتبطی بودند میتوان به این افراد اشاره کرد:

محل دفن

قربانیان تابستان ۶۷ در گورهای دسته جمعی مختلفی در سراسر ایران خاک شدند اما معروف‌ترین مزار آن‌ها و محل سمبلیک گرامیداشت آن‌ها، گورستان خاوران در نزدیکی‌های تهران است. گفته می‌شود بعضی‌ها هم در زمین‌های گورستان بهشت زهرا مدفون هستند.

 


اظهارات مقامات جمهوری اسلامی درباره اعدام‌ها

مجید انصاری رئیس سابق سازمان زندان‌ها، رئیس فراکسیون «اصلاح‌طلب‌ها» در مجلس پنجم و ششم و از گردانندگان مجمع روحانیون مبارز می‌گوید:

«عده‌ای از زندانیان در زندان تشکیلات داشتند که پس از عملیات مرصاد کشف شد. لذا اینان که تعداد بسیار کمی بودند پس از عملیات اعدام شدند».[۱۸]

علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه، از زندانیان اعدامی را افرادی دانست که در تلاش برای پیشروی به خاک ایران و یا قتل شخصیت‌های سیاسی بودند، او خاطر نشان کرد:

«در این کشور کسانی که (اقدام به مبارزهٔ مسلحانه می‌کنند) باید کشته شوند و این قانون است... زندانیانی که در این ماه‌های اخیر اعدام شده‌اند مجاهدین خلق بوده‌اند که سعی داشتند به داخل ایران پیشروی کنند. سایر اعدام شدگان نیز به قتل‌ شخصیت‌های سیاسی اعتراف کرده بودند.»[۱۹]

نظر محمد جواد لاریجانی معاون سابق وزیر خارجه، در مصاحبه با کانال ۲ بی بی سی چنین بود:

خبرنگار: «چند اعدام از این نوع (قتل‌عام پس از آتش بس) وجود داشته است؟»

لاریجانی: «من دقیقاً نمی‌دانم. فکر نمی‌کنم تعداد زیادی باشد.... هزار نفر دو هزار نفر چیز زیادی نیست. ما دو میلیون افغانی و بیش از نیم میلیون عراقی را غذا می‌دهیم.»

خبرنگار: «آیا شما می‌خواهید بگویید که از زمان آتش بس هیچ گونه اعدام سیاسی در ایران انجام نگرفته است؟»

لاریجانی: «من نمی‌توانم آن را بگویم. چون ما افرادی را در زندان داشتیم که متهم به فعالیت مسلحانه علیه کشور بوده‌اند. آن‌ها در انتظار بوده‌اند و هنوز هم هستند تا به درستی محاکمه شوند و ممکن است که مجازاتشان اعدام باشد.» (۲۴ بهمن ۱۳۶۷)

با این وجود، آیت‌الله منتظری، قائم مقام سابق بیت رهبری، ضمن انتقاد از نحوه محاکمات در خاطرات خود چنین نوشت:

«بالاخره این مطالب را من برایشان(نیری- اشراقی- پورمحمدی و رئیسی) خواندم بعد یک نسخه از آن را هم به آن‌ها دادم و شفاهی به آنها گفتم:

الان دهه محرم است، یک مقدار دست نگه دارید»، بعد به آن‌ها گفتم: «اگر امام اصرار دارند شما یک عده از آن‌ها را که در زندان شیطنت می‌کنند و تبلیغ و فعالیت دارند مجددا با روش صحیح بازجویی کنید و آن‌ها را درست محاکمه کنید و پس از محاکمه اگر محکوم به اعدام شدند اعدام‌شان کنید، در این صورت لااقل کسی نمی‌گوید کسی را که به پنج سال زندان محکوم شده‌است جمهوری اسلامی اعدام کرده‌است».[۲۰]

سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها دادستان‌کل کشور وقت ر تأیید اعدام‌های انجام گرفته در کشور اعم از سیاسی و غیرسیاسی گفت:

«ما از بالا رفتن آمار اعدام‌ها واهمه‌ای نداریم.»[۲۱]

علی خامنه‌ای در مقام ریاست جمهوری وقت با ادعای همکاری افراد دربند با افرادی که اقدام مسلحانه در تجاوز به مرزرهای جمهوری اسلامی نمودند، در دیدار با دانشجویان گفت:

«مگر ما مجازات اعدام را لغو کردیم؟ نه! ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم برای کسانی که مستحق اعدامند... این آدمی که توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقین که حملهٔ مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی... ارتباط دارد، او را به نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند؟ اگر ارتباطش با آن دستگاه مشخص شده، باید چه کارش کرد؟ او محکوم به اعدام است و اعدامش هم می‌کنیم. با این مسئله شوخی که نمی‌کنیم» [۲۲]

edam tak nafari

 

بشنو ای شیخ
بشنو شاعر در تبعید را
،شاعری که تو را نسرود

شاعری که سروده هایش گرسنگان را نان می خواهد
،زندانیان را رهایی می جوید
و تبعیدیان را میهن آرزو می کند
شاعری که تنفروشان را رنج می برد
و بی خانمانان و برهنگان را آه می کشد
شاعری که تو را نستود
و ویرانی تو را در لبخند دیگران جشن خواهد گرفت

!بشنو ای شیخ
ای شیخ پر فریب ِ کج نهاد ِ رذل
دستهامان اگر چه در بند
پاهامان اگر چه زخمی و آواره
گریز نیست ترا
گریز نیست ترا
از قیام سرخ آخرین
وز شعله ی فریادهای آتشین

! هشدار
،هشدار کین وطن
جولانگه شغال و گراز نیست
،بنگر چسان کوبنده و ستم سوز
"از راه می رسد شرزه شیر "انقلاب
!بنگر
بنگر و بشنو از گلوی کارخانه ها
وز حنجره ی شهرها و روستاها
پیام آزادی را
،این عشق است که می شکفد
بر فراز هستی مردمان
!بنگر
 
dah edami dar 1 zaman
نوشته شده توسط امیر ابراهیمی | موضوع: دیدار دکتر بهیه گیلانی با همسر ایه اله بروجردی-انج | لينک ثابت


گالری عکس طرفداران داریوش
دانلود ترانهای کمیاب داریوش
داریوش و شهیار قنبری
داریوش و ایرج جنتی عطایی
داریوش و ایرج جنتی 2
صحبتهای رادیو فردا با داریوش
داریوش و اردلان سرفراز
داریوش و منصور در دبی
کل نظر سنجی های ایران
داریوش در دبی و تپش
رپرهای داریوشی
داریوش سره کنسرت نمیره!!
جرات دیر البوم دادن داریوش
4 البوم در طول 1 سال
بزرگترین نظرسنجی و خواننده
نقض شایعات برای داریوش
چند ترک کمیاب
ترانهای مشکوک داریوش
ترانه های شاد داریوش
نظرسنجی تپش و ایران فورم
تفاوت اثار قدیمی با جدید داریوش
البوم شطرنج
قسمتی از ارشیو من
داریوش التماس امیز میگوید
صدایی جز صدای تو نمونده
گل بیخار و نفس
همیشه غایب
باران با صدای داریوش
سطح بزرگی یه خواننده 1
سطح بزرگی یه خواننده 2
داریوش در مورد واروژان
داریوش مترسک را میخونه
اسید پاشی روی داریوش
داریوش باز هم اول شد
ترانهای مشترک داریوش و بقیه
خاکی بودن داریوش
البوم داریوش در راهه
سالن کنسرتهای داریوش
چند عکس داریوش
سخنان بزرگان در مورد بهترین بودن داریوش
سالن کنسرتهای داریوش 2
چند پیام داریوش
شعری دارای نام ترانهای داریوش
داریوش به چه دلایلی زندان رفت؟
ترانهای اجرا شده داریوش توسط ابی
جواب امیر ابراهیمی به داریوشیسم
نظر سنجی در شهر تبریز
ایا داریوش در کارش افت کرده؟
یاران منشینید خاموش
چند مصاحبه داریوش
پیام تسلیت داریوش در روزنامه ایرانی
مصاحبه داریوش در مورد نامه به وطن
داریوش در مجلات قدیمی
داریوش و گوگوش در مجله
داریوش و همکارانش 1
داریوش و همکارانش 2
داریوش و همکارانش 3
چند دکلمه داریوش
توضیح در مورد یاور همیشه مومن
داریوش با نادر رفیعی
تفاوت در ترانهای داریوش
داریوش و ابی
ترک اعتیاد با داریوش
داریوش و مریم حیدر زاده
شروع به عشق داریوش
صمیمیت بین طرفداران داریوش
قدرت های صدای داریوش
آشتی داریوش و ابی
پخش نشدن تعداد زیادی از ترانهای داریوش
ماجرای زندانی شدن داریوش در سال 1355
کودکان خیابانی - تغییر فعالیتم
ماجرای زنی که روی داریوش اسید پاشید
خودکشى
Iran's Quiet Epidemic
سنگین شدن اهنگای داریوش در بعد انقلاب
مطالب سیاسی و شاهنشاه پهلوی
داریوش پر طرفدارترین خواننده ایران((کل نظر سنجی))
سال نو مبارک -- اولین اعدام های جمهوری اسلامی
عضویت در گروه هواداران داریوش
تصویری از وضعیت روزنامه نگاران در سال ٨٥
امین موحدی وبلاگ نویس در تعقیب ایران
گره پرونده مرگ مشکوک دکتر جوان در همدان
گفتگوی داریوش اقبالی با پرویز قلیچ خانی (نشریه آرش
اطلاعیه دعوت به اعتصاب یکروزه در وبلاگستان فارسی
تفاسیری از اهنگای داریوش
اظهارات خواندني چهار جوان محكوم به اعدام به اتهام
بازخوانی وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸
....و اکبر محمدی درگذشت
گزارشی از زندانیان سیاسی
اعدام زندانیان سیاسی تحت عنوان ارازل واوباش
اعتراض دانشجویان
داریوش‌: درمان اعتیاد، زبان عاشقانه می‌خواهد
دیدار دکتر بهیه گیلانی با همسر ایه اله بروجردی-انج
دیدار دکتر بهیه گیلانی با همسر ایه اله بروجردی-انج
اعدامی دیگر در جمهوری اسلامی و وظیفه اهل قلم
زندانی سیاسی
اعتياد ايدز و هپاتيت در زندان
Search in all the world & web with Google Search
امیر ابراهیمی از تهران